خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
حمید داودآبادی
آرشیو وبلاگ
تیر ٩٠
اردیبهشت ٩٠
دی ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
آذر ۸۸
بهمن ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
مهر ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
دی ۸۳
امرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
تیر ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
لینک دوستان
تخریبچی
تخریبچی دوران
سایت جامع دفاع مقدس
سایت رسمی ۴ دیپلمات اسیر
سبکبالان
شلمچه
شهادت طلبان
شهدا
شهید راشل کوری
شهید سیدعبدالصمد امام پناه
شهید مثل یک نمره بیست
شهید مجید پازوکی
شهید مصطفی مازح
صبح
صد خاطره
غروب شلمچه
فناوری موشکی
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

به نام خدا
سلام برکاظم و همه خبرنگاران به خاطر همه رنج های شان و به خاطر همه صبوری شان.
شایدبرای هر کس، روز یا ماه یا سالی بیشتر از دیگر روز ها و ماه ها و سال ها اهمیت داشته باشد، اما برای همه خبرنگاران ما، روز 17مرداد اهمیت ویژه ای دارد و شاید اگر تو نیز در میان ما بودی، این روز برای تو مهم بود.
کاظم!
در روز خبرنگار به تو فکر می کنم. به 25 سال پیش که برای به تصویر کشیدن جنایات اسرائیل علیه مردم فلسطین و لبنان، به آن کشور رفتی و در یک توطئه مشترک، مزدوران اسرائیل تو را ربودند و از آن روز تا امروز سرنوشت تو همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد.
به تو فکر می کنم و به همه صبری که در بیست و پنج سال گذشته داشته ای و به سختی هایی که تحمل کرده ای. اما تو بهتر می دانی زندگی یک خبرنگار، یک زندگی عادی نیست، بلکه صحنه پر فراز و نشیب مسئولیت وعمل است. زندگی یک خبرنگار، بدون مسئولیت شناسی پایان کار اوست.
تو، چه در دفاع مقدس و چه در عزیمت داوطلبانه به لبنان در محاصره رژیم اشغالگر قدس، ثابت کردی که اهل عمل هستی و از سختی های آن باکی نداشتی. می گویند وقتی آهنگ جنگ نواخته می شود صف مردان جنگ از بقیه جدا می شود و تو به عنوان یک خبرنگار، در صف جنگ بودی. با اسلحه قلم ودوربین .
آری روز خبرنگار باید نشانه ای باشد از انسان های اهل مسئولیت وعمل. و این روز می تواند یکی از روزهای خدا باشد.
کاظم!
ما هنوز چشم انتظار مانده ایم و بغض در گلو داریم.
25سال چشم انتظاری و25سال بغض، بی هیچ تسکینی. وگذشت سال ها از ارزش های تو نکاسته است.
کاظم!
25 سال است که تودر چنگال رژیم اشغالگر قدس گرفتار شده ای، آن هم گرفتار نا اهلان و ناپاکان روزگار. سال گذشته روز خبرنگار برای ما استرس و اضطراب به همراه داشت، چرا که هم زمان بود با حمله مجدد اسرائیل به لبنان. اما پس از 33روز، هیمنه ارتشی که با تبلغات دروغین آن را شکست ناپذیر قلمداد کرده بودند، در هم شکست و حزب الله پیروز شد.
راستی کاظم، چرا از میان این همه نام خانوادگی دنیا، نام خانوادگی تو "اخوان" است؟!
شاید برای این که ما بدانیم چقدر ما و دوستان و همکارانت، در باره تو برادری کرده اند و برادرانه به جست وجوی تو پرداخته اند!
می خواهم در روز خبرنگار، به دیدن همه خبرنگاران بروم و برای چندمین بار از آنان خواهش کنم سرنوشت تو را پی گیری و تو را فراموش نکنند.
قاب عکس تو را به آنها تقدیم کنم تا در روز خبرنگار هر جا که خواستتند، عکس یادگاری بگیرند. آن را در دست بگیرند تا نشانه ای باشد از مظلومیت خبرنگاران. و هرکس در مورد این قاب عکس و علت آن سئوال کرد، پاسخ بدهند و بگویند:
"این عکس خبرنگاری است که 25 سال پیش در لبنان ربوده شده و هیچ اطلاعی از سرنوشت او در دست نیست."
با خود فکر می کنم اگر یک روز و در روز خبرنگار، چنین اتفاقی بیفتد، بازتاب آن چگونه خواهد بود؟
واگر همکاران خبرنگار او بی تفاوت برخورد کنند چه خواهد شد؟
شاید برخی از خبرنگاران جوان، کاظم را نشناسند، اما خبرنگاران قدیمی که کاظم را می شناسند، لااقل کاظم برای آنان که نباید نیاز به معرفی داشته باشد.
دلم می خواهد همه خبرنگاران بگویند سرنوشت کاظم برای همه ما مهم است. دلم می خواهد اگر کسی از من پرسید:
"همکاران کاظم برای او چه کرده اند؟
با خوشروئی بگویم:
"هرچه از دست شان برآمده انجام داده اند ... سکوت نکرده اند و بی تفاوت نبوده اند ... در حد وسعشان قلم زده اند ... انتظار معجزه که از آنان نداریم ... "
اما ای همکار کاظم اخوان!
حالا که دارم اینها را می نویسم، قلبم آتش می گیرد و خاکستر می شود.
باور می کنی یا نه؟!
اگر منصفانه قضاوت کنی، می بینی که در برابر روشن شدن سرنوشت کاظم کوتاه آمده اید، خودتان را توجیه کرده اید و هزار کار نکرده دیگر برای یک خبرنگار دربند صهیونیسم، که عین صداقت، پاکی و شجاعت بود.
بارها این جمله را شنیده ام که سرنوشت کاظم اخوان خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی و سه همراه او احمد متوسلیان، تقی رستگارمقدم و سیدمحسن موسوی کاردار سفارت ایران در لبنان، یک معمای پیچیده شده که کسی از آن سر در نمی آورد و خانواده های این عزیزان، پس از گذشت 25سال، همچنان باید در انتظار حل این معما باشند.
به هر حال، می بخشید!
در روز خبرنگار، باید این روز را به آنان تبریک می گفتیم، اما از آنان انتقاد کردیم.
شاهرخ سلطان احمدی
خواهرزاده کاظم اخوان
