خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
حمید داودآبادی
آرشیو وبلاگ
تیر ٩٠
اردیبهشت ٩٠
دی ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
آذر ۸۸
بهمن ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
مهر ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
دی ۸۳
امرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
تیر ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
لینک دوستان
تخریبچی
تخریبچی دوران
سایت جامع دفاع مقدس
سایت رسمی ۴ دیپلمات اسیر
سبکبالان
شلمچه
شهادت طلبان
شهدا
شهید راشل کوری
شهید سیدعبدالصمد امام پناه
شهید مثل یک نمره بیست
شهید مجید پازوکی
شهید مصطفی مازح
صبح
صد خاطره
غروب شلمچه
فناوری موشکی
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

مصاحبهى اختصاصی سایت بسیج هنرمندان با حمید داودآبادی
گفت وگو از: علیرضا ملوندی
در آستانهى 14 تیرماه و بیست ونهمین سالروز ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت، مصاحبهای با "حمید داودآبادی" ترتیب دادیم. کسانی که در زمینهى پروندهى چهار دیپلمات ربوده شدهى ما در لبنان پیگیر هستند، حتماً حمید داودآبادی و کتاب "کمین جولای 82 " را میشناسند.
حمید داود آبادی محقق بسیجی است که به قول خودش 18 سال روی این پرونده کار کرده است و قطعاً اطلاعات بسیاری دربارهى زوایای پنهان این قضیه دارد که این موضوع از لابلای حرف هایش هم پیدا بود.
پیش از اینکه به دفتر داودآبادی بروم، شنیده بودم که فردی دوست داشتنی و خوش برخورد است! و وقتی که او را از نزدیک دیدم فهمیدم که دربارهی این "متولد ماه مهر"، بیراه نمیگفتند و آقا حمید بسیار دوست داشتنی بود؛ یک بسیجی مخلص، کهنه کار و دلسوز برای انقلاب که در این وانفسای زمانه، قدر امثال او را دانستن، غنیمتی است که نباید به سادگی از دست داد.
علاوه بر اینها، داودآبادی را باید نویسندهی موفقی هم دانست که علاوه بر "کمین جولای 82" کتابهایی همچون "دفاع مقدس در اینترنت"، "پارههای پولاد"، "آیا میدانید؟"، "پرواز پروانهها"، "یاد یاران" و ... را نیز نوشته است که "آقا" دربارهی کتاب آخری (یاد یاران) تقریظی به این شرح نوشتهاند:
"در این نوشته، صفا و صداقت زیادی موج میزند. نویسنده غالبا نقش خود را کمرنگ کرده و یاد یاران شهیدش را برجسته ساخته است. روحیه بسیجی تقریبا با همه جوانبش در اینجا منعکس است و میشود فهمید که چگونه جوانهایی در کوره گداخته جبهه به چه گوهرهای درخشندهای تبدیل میشدهاند. ذکر خصوصیات موقعها و حادثهها و آدمها، تصویر باورنکردنی جنگ هشت ساله را تا حدود زیادی در برابر چشم آیندگان میگذارند.
سوال من از خودم این است که آیا این "از معراج برگشتگان" چقدر میتوانند آن حال و هوا را پس از سفر منالحق الیالخلق حفظ کنند و حتی درست به یاد بیاورند؟ و برای این مقصود عالی از دست ما چه کاری ساخته است؟ و چه کردهایم؟ البته قصور یا تقصیر من و امثال من، نمیتواند تکلیف دشوار آنها را که خدا حجت خود را برایشان تمام کرده، از دوششان بردارد.
این کتاب با روح طنز و مزاحی که در همه جای آن گسترده است و به آن شیرینی و جاذبه ویژهای بخشیده، از بسیاری کتابهای جبهه جالبتر و گیراتر است. آن را در شب و روزهای منتهی به بیستم ماه رمضان 1412(5/1/71) خواندم. "
خوشا به سعادت داودآبادی که "آقا" با این صمیمیت راجع به کتابش نظر دادهاند!
هم چنین جا دارد در همینجا از ایشان تشکری مضاعف کنم، چرا که در اوایل مصاحبه برق قطع شد و آقا حمید با نور تلفن همراهش به من کمک میکرد تا بتوانم از حرف هایش خلاصه برداری کنم!
بدون توضیح اضافه، مصاحبهی ما با حمید داودآبادی را میخوانید:
* اگر به صورت خلاصه بخواهیم بگوییم که در طی این چهار سال برای دیپلماتهای ربوده شدهمان چه کرده ایم، چه باید گفت؟
- باید بگوییم که پیگیری کردیم ولی راهها بسته بوده، یعنی یک طرف فالانژیستها و یک طرف اسرائیل بوده، و هردوی اینها دشمنان مکّاری هستند و به هیچ قولشان نمیشود اعتماد کرد.
* مثلاً چه کارهایی برایشان کردهایم؟
- ببینید مثلاً همواره در تبادلهایی که حزبالله با اسرائیل داشته در مذاکراتی که میشد و چه بسا ما از آنها خبر نداشتیم این چهار گروگان مطرح بودند، یعنی وقتی که نمایندهی آلمان یا سازمان ملل و ... که واسطه میشدند، حزبالله همیشه مسئلهی این دیپلماتها را مطرح میکرد، که آخرینش هم همان قضیهی دو سرباز اسرائیلی بود که سیدحسن نصرالله در آنجا اشارهای به این موضوع کرد. هر جا که قرار بود معاملهای در این خصوص بشود و نظام احساس کرده است که باید معاملهای از موضع قدرت کند، این کار را کرده است و پیگیریهایی هم در خود منطقهی لبنان از افراد مختلف انجام داد اما نتیجهای در بر نداشت.
* یعنی این قضیه به مکّار بودن طرف مقابل مربوط میشود یا اینکه ضعف ما هم در این عدم موفقیت دخیل بود؟
- نه! ببینید آن زمان که اینها اسیر شدند، ما درگیر یک جنگ بزرگ و خانمان سوز بودیم که خیلی از دشمنان غربی پشت صدام بودند، لبنان هم درگیر جنگ داخلی بود، یعنی تا شش سال بعد که جنگ تمام شد، فرصتی برای پیگیری این قضیه نبود. چون لبنان از این دست حوادث زیاد دارد، آدم ربایی در لبنان یک امر عادی است.
* که برای اتباع آمریکا هم در آن مقطع اتفاق افتاد.
- بله! وقتی یک کشور درگیر جنگ داخلی میشود این حوادث در آن اتفاق میافتد و متاسفانه چهار گروگان ما هم در این حوادث بحرانی که بر منطقه حاکم بود، گم شدند. یعنی اینکه بگوییم نظام برای به دست آوردن اینها تلاشی نکرد، کذب است! من به عنوان کسی که حدود بیست سال است روی این پرونده کار میکنم میتوانم با قاطعیت بگویم که هر کجا که نظام احساس کرده میتواند برای این قضیه کاری کرد، انجام داده؛ چه در دولت آقای هاشمی، چه حتی در دولت آقای خاتمی و چه در دولت آقای احمدینژاد، این تلاش ها صورت گرفته است گرچه موقعیتها و شیوهها با هم فرق داشته است. ممکن است در بعضی موارد به دنبال شیوهی تندتر باشیم، اما کلیّت کار این است که تلاش شده است.
* آقای داودآبادی! در این مدت چه کارهایی باید میکردیم که نکردیم؟ یعنی این خلأ را شما حس میکنید؟
- نه! کاری از دست ما بر نمیآمده!
* یعنی هر کار که میتوانستیم بکنیم انجام دادیم؟ حتی در زمینهی تبلیغاتی و جا انداختن این قضیه برای مردم؟!
- ببینید این مسئلهای نیست که بتوان با تبلیغات آن را حل کرد، بعضیها اشتباه میگیرند! مثلاً طومار پر کردن فایدهای ندارد، به برخی از دوستان هم گفتم طومار پر کردن شما به چه دردی میخورد و چه تاثیری بر روی این مسئله میتواند داشته باشد؟! و در ثانی آن طوماری که شما خطاب به سازمان ملل پر کردید کجاست؟! در یکی از اتاق ها در گوشهای افتاده است. این قبیل کارهای تبلیغاتی، شانتاژ است که هیچ پاسخی نمیدهد، اگر قرار است کاری صورت بگیرد، اول از همه باید به دست دیپلماسی خارجی یعنی وزارت خارجهی ما حل بشود و در وهلهی بعد ارگانهای ذیربط این چهار نفر باید برایشان تلاش کنند. نمیتوان پذیرفت که سپاه برای متوسلیان و وزارت خارجه برای موسوی هیچ کاری نکردهاند! واقعاً کار کردهاند؛ چون امروز که بیست و اندی سال از پایان جنگ میگذرد، هنوز هم در بیابانهای فکه در جستوجوی استخوانهای شهدایمان هستیم، هنوز هم بچههای تفحص به روی مین میروند و شهید میشوند تا بتوانند پیکرهای شهدا را پیدا کنند و به آغوش خانوادههایشان برگردانند؛ با این وصف آیا میتوان پذیرفت که ما به سادگی از این چهار عزیزمان بگذریم و تلاش نکنیم؟! همین که شما امروز آمدید و پیگیر این قضیه هستید نشان میدهد که این قضیه زنده است، این خیلی مهم است.
* آیا تغییرات سیاسی در دولتها و جابجایی آنها، تغییری در شدت و ضعف تلاش ها برای پیگیری این پرونده ایجاد کرده است؟
- ببین تغییرات در عملکردها به مسائل مختلفی بستگی داشته، مثلاً در یک مقطعی خانوادههای این عزیزان خیلی بر این قضیه اصرار کردند و بر روی آن کار تبلیغاتی کردند، دولت و مجلس وقت، کمیتهی پیگیری تشکیل دادند. من اعتقاد دارم که خیلی از این اقدامات سوپاپ اطمینان و آرام کردن بود.
* آرام کردن چه کسی؟
- خانوادهها! در زمان مجلسی که دست اصلاح طلبان بود یک کمیتهی پیگیری تشکیل شد و در دولت هم کمیتهای دیگر تشکیل شد! نقطهی مشترکی که همهی این کمیتههای پیگیری داشتند این نگاه بود که این کمیته یک راه بنبست را باید طی کند! مثلاً من سال گذشته با سفیر ایران در لبنان صحبت میکردم، به ایشان گفتم آیا شما دربارهی این چهار نفر ستاد خاصی در سفارت دارید؟ ایشان پاسخ دادند خیر! پرسیدم اتاق خاصی برای پیگیری سرنوشت اینها دارید؟ گفتند نه! گفتم آیا پروندهای برای اینها در سفارت تشکیل شده است؟! ایشان مجدداً گفتند نه! ما در رابطهی با این چهار گروگان حتی یک برگ پرونده نداریم!!!! (داودآبادی این سخنان آقای سفیر را با خندهی تلخی میگوید!) و حتی کتاب "کمین جولای 82" که در کمیتههای مختلفی که تشکیل میشد مورد استفاده قرار میگرفت و به آن استناد میشد و در واقع روزشمار و سند راجع به این قضیه است، سفارتخانهی ما در بیروت نداشت!
بزرگ ترین دلیل من برای بنبست دیدن این پرونده از جانب مسئولین این است که هیچ کدام از این کمیتههای پیگیری تا امروز به هیچ جا پاسخ گو نبودهاند! نه در مجلس و نه در دولت! نگفتهاند که نتیجهی این همه سال تلاش، چه بوده است! شاید یکی از شیوههای بد دیگر این بوده است که هر کمیته برای خودش کار میکرده، مثلاً کمیتهای که در دولت اصلاحات به دستور رئیس جمهور وقت تشکیل شد، در دولت بعد ادامه پیدا نکرد.
* یعنی کمیتهای که در یک دولت تشکیل میشد در انتهای زمان آن دولت تعطیل میشد و رئیس جمهور بعدی کمیتهای دیگر تشکیل میداد؟
- بله دقیقاً! هر مجلس و دولتی که عوض شده، کمیتهای جدید تشکیل داده است.
* پس هیچ موقع یک انسجام و عزم ملی برای این قضیه وجود نداشته است؟
- نه! هیچ دیدگاه ملی راجع به این قضیه وجود ندارد.
* آقای داودآبادی! با توجه به حرف های شما، این بنبست نتیجهی اهمال خود ماست، آیا این بنبست روزی باز میشود؟!
- همهی کمیتههایی که تشکیل میشود با این نگاه تشکیل میشود که این یک پرونده بسته شده است. چند وقت پیش نزد یکی از افرادی بودم که 18 سال مسئولیت این پرونده را برعهده داشت (آقای سیدحسین موسوی برادر سیدمحسن موسوی، دیپلمات ربوده شده در لبنان) ایشان به من گفت بیایید جمعیتهای دانشجویی تشکیل دهیم، به سازمان ملل طومار بنویسیم و ... به ایشان گفتم: ببینید آقای موسوی! سازمان ملل 15 سال پیش، زمانی که "خاویر پرز دکوئیار" (دبیرکل اسبق سازمان ملل) آمد و به خانوادهها پیام تسلیت به مناسبت کشته شدن این عزیزان را داد، پروندهی اینها را بست! ما برویم سازمان ملل و بگوییم که این پرونده را مجدداً باز کنید؟! این شدنی نیست!
طومار چه فایدهای دارد؟! باید بگردیم و شیوههای جدید برای پیگیری پیدا کنیم، این خیلی مهم است. به نظر من یکی از دلایل به بنبست رسیدن پروندهی دیپلماتها این است که برخی از آقایان فقط به دنبال زنده بودن اینها هستند و به دنبال تعیین تکلیف پروندهی اینها نیستند.
تعیین تکلیف با اینکه شما بگویید "فقط میخواهیم اینها را زنده بیابیم" فرق دارد. این موضوع یعنی اینکه شما نمیخواهید هیچ چیزی مبنی بر شهادت دیپلماتها را بپذیرید و این بزرگ ترین ایراد این پرونده است که من تاکنون دیدهام.
بعضی از این کمیتهها که تشکیل شده است سلیقهای بودهاند! اگر کمیتهای که تشکیل میشود بر مبنای غیرت و اهداف نظام تشکیل شده باشد برای اینکه کمیتهی بعدی همهی راهها را مجدداً طی نکند، تمام اسناد و مدارک را تحویل میدهد که تاکنون چنین نشده است.
باید برای تعیین تکلیف اینها تلاش کنیم، برویم و بگردیم هر نتیجهای که به دست آمد را قبول کنیم؛ دو نتیجه بیشتر ندارد یا شهادت گروگانها یا اسارتشان! اگر نتیجه شهادت بود که باید برویم دنبال اینکه پیکرشان را به کشور بازگردانیم و اگر اسارت بود که خدا را شکر میکنیم و با اثبات این موضوع برای آزادیشان در مراجع بینالمللی تلاش میکنیم.
* یعنی ما در طی این مدت فقط دنبال این بودیم که بگوییم دیپلماتهایمان زنده هستند؟
- ببینید اینکه ما بگوییم در زندانهای اسرائیل چند ایرانی هستند دلیلی بر زنده بودن اینها نیست. چون در زندانهای اسرائیل کم ایرانی وجود ندارد، 10 -15 نفر از نیروهای مجاهدین خلق به جرم مشکوک بودن به جاسوسی خیلی سال است که در زندانهای اسرائیل هستند، هواپیماربایی که هواپیمای ایران را ربود هنوز در زندان است و حتی حدود دو سال بعد از قضیهی حاج احمد و دوستانش، سه ایرانی دیگر اسیر شدند که اینها هم در زندانهای اسرائیل بودند و این دلیلی بر این نیست که دیپلماتها در زندانهای اسرائیلند؛ همانطور که در برخی گزارش ها مطرح میشود تعدادی ایرانی را در زندانهای اسرائیل دیدهاند، پس آنها دیپلماتهای ما بودهاند.
من به دوستانی که پیگیر این قضیه بودند گفتم اسامی این زندانیها را در بیاورید، به سادگی میتوان از طریق گزارش هایی که اسرائیل داده است و سایر موارد دیگر این کار را کرد، این کار بسیاری از قضایا را مشخص میکند.
* با همهی این کارهایی که انجام دادیم و ندادیم، در مقطع کنونی چه کار میتوان کرد؟
- بزرگ ترین وظیفهای که برعهدهی من و شماست این است که بدانیم اینها برای چه رفتند و ما در قبالشان چه وظیفهای داریم. هر سال جمع میشویم و میگوییم که اینها زندهاند یا شهید شدهاند، چه فایدهای داشته است؟! آیا ما منتظر این هستیم که استخوانها یا بدن مجروح شان بیاید و همه چیز تمام شود؟! این همه شهید که هر سال در همین تهران روی دستها تشییع میشود چه شد؟! این چهار نفر هم یکی از همان سه – چهار هزار شهیدی هستند که در طی این سالها تشییع شدند، مگر غیر از این است؟! ما راه اینها را گم کردیم و فقط به پیکرشان چسبیدیم!
* سوالتان را خودتان جواب دهید! چهار دیپلمات برای چه رفتند و ما در قبالشان چه وظیفهای داریم؟
- اینها برای دفاع قاطعانه از ارزش های انقلاب اسلامی رفتند و متاسفانه امروز درحالی که آمریکا اینجاست و با قلدری تمام به تمام دنیا لشکرکشی و جنایت میکند و به این کارهایش افتخار میکند، به سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ما در سال 67 افتخار میکند؛ رسانههای ما خجالت میکشند که بگویند گروگانهایمان برای دفاع از شیعیان مظلوم لبنان رفتند و این افتخار را پنهان میکنند!
این کار ظلم به این چهار نفر نیست؟ من مجلهای سراغ دارم که یک ویژهنامه برای اینها منتشر کرده است و عکس حاج احمد را هم روی جلد کار کردهاند که آن را هم یکی از مسئولینش به من میگفت با هزار فشار و دعوا توانستیم عکس حاجی را روی جلد بزنیم، ولی شما در این مجله نمیفهمید که حاج احمد چه شد و کجا رفت! طرف به من میگفت که به ما گفتند ننویسید که حاج احمد به لبنان رفت!! پس بگوییم حاج احمد چه شد و به کجا رفت؟! ما چه چیزی را میخواهیم پنهان بکنیم؟! آیا لبنان رفتن اینها خطا و جرم بود؟ اگر اینگونه بوده که به دنبال پیگیری سرنوشتشان هم نباشیم، میخواهیم آنها را آزاد کنیم تا در اینجا آنها را به پای میز محاکمه بکشانیم؟ اگر هم افتخار بوده پس چرا پنهان میکنیم؟!
* هنرمندان در این سالها چه کار کردهاند و چه کار باید بکنند؟
- نکتهی خوبی را اشاره کردی، اگر این چهار نفر غربی بودند مطمئن باشید که در این مدت صد فیلم سینمایی برایشان ساخته بودند، هنرمندان در طی این بیست و نه سال برای مظلومیت این چهار نفر چه کار کردهاند؟! نویسندههایمان، محققینمان، داستان نویسانمان، کارگردانانمان و از همه بالاتر بسیجیهای هنرمندمان در طی این بیست و نه سال، بیست و نه اثر هنری در قبال این چهار نفر خلق کردهاند؟! حالا میخواهیم اینها را برگردانیم که چه کار بکنیم؟! آیا راه اینها اینقدر هم ارزش نداشت؟!
* نظر شما دربارهی خاطرهگوییهایی که امروز تعداد آنها زیاد شده است چیست؟
- امروز متاسفانه خاطرهگوییهای اختصاصی مُد شده است، خاطرهای که فقط خود شخص زنده است بقیه زنده نیستند تا صحت و سقم آن را بگویند، اینها سندیت ندارند و امروز عدهای که بعد از سی سال خاطرهگویی میکنند فقط برای توجیه خودشان این کار را میکنند نه برای دفاع از ارزش های انقلاب و امام(ره) و این خطرناک است.
* در مقابل این آفت چکار باید کرد؟
- باید همهی کسانی که احساس وظیفه میکنند و دلسوز هستند بیایند و صادقانه و خالصانه خاطرات خودشان را بگویند که اگر اینها نگویند، برای ما خاطره و تاریخ خواهند ساخت،. امروز تحریف بسیار داریم و باید به صحیفهی امام(ره) مراجعه کنیم. خیلی از خاطراتی که مطرح میشود وقتی به سخنان امام (ره) مراجعه میکنیم با حقیقت جور در نمیآید. خط کش ما، ملاک شناخت خاطرات ما باید سخنان امام (ره) باشد.
هنرمندان بسیجی برای حاج احمد و دوستانش چه کار کردهاند؟
* اگر بخواهیم در این زمینه یک کار بسیجی وار انجام دهیم باید چکار کنیم؟
- بیایید روح حماسی و ارزشی این چهار نفر را به بسیجیهای امروز بشناسانید، مخصوصاً حاج احمد متوسلیان که خیلی روح بلندی داشت و این روحش تاثیر گرفته از خود امام (ره) بود.
ببینید حاج احمد و سه دوست دیگرش بزرگ بودند، آنها را گُنده نکنیم! بزرگی آنها را درست نشان دهیم. گُنده کردن این است که ما بیاییم حاج احمد را یک فرمانده شکست ناپذیر و ... نشان دهیم یا اینکه یک پوستر چهل متری از احمد بزنیم، این یعنی گُنده کردن! ولی وقتی که بچه شیعگی حاج احمد را نشان دهیم، اخلاقش را نشان دهیم، "أشداء علی الکفار، رحماء بینهم" بودنش را نشان دهیم، بزرگی حاج احمد را نشان دادیم. کار بسیجی این است که بیاییم این چهار نفر را به هم بشناسانیم.
* کار بسیجی هنرمند چیست؟
- بیایید وسط میدان، بسیج هنرمندان و خود بسیج وجودش را از حاج احمد متوسلیان دارد. ما چقدر حاضریم از سرمایههای مادیمان برای این چهار نفر سرمایه گذاری کنیم؟! تا کجا حاضریم برای اینها کار کنیم؟! آیا حاضریم ریسک کنیم و برای اینها فیلم سینمایی بسازیم؟!
کارهای احساسی مثل شعر و ... را رها کنید. اینجور شعرها در تاریخ نمیماند ولی فیلم در تاریخ میماند، کتاب مستند در تاریخ میماند، چیزهایی که قابل استناد و قابل استفاده برای آثار هنری بعد هستند. بسیج هنرمندان بیاید و یک نهضت هنری دربارهی این چهار نفر بهراه بیندازد، نهضت هنری چهار گروگان. مسابقهی فیلم نامه نویسی، داستان نویسی، خاطره نویسی و ... بگذارید، اینها را انجام دهید. تا حالا این کارها صورت نگرفته است.
به بهانهی اینها میتوان خیلی کارهای هنری انجام داد. دربارهی حاج احمد با آن همه عظمت یک صدم کاری که برای حاج همت کردهایم، نکردهایم و این یعنی ظلم! تقی رستگار و کاظم اخوان هم که دیگر هیچی! اصلاً راجع به اینها هیچ کاری نکردیم.
این حصار را بشکنید، چهار تیپ متفاوت در بین اینها داریم: یک فرمانده قدرتمند سپاه، یک دیپلمات، یک بسیجی غیور و یک خبرنگار عکاس هنرمند! در بین این چهار تیپ متفاوت آیا نمیتوان کار هنری انجام داد؟!
در آستانهی 14 تیر آیا یک سایت و روزنامهی ارزشی پیدا میشود که بر بالای لوگوی خود بنویسد که 29سال از ربودن اینها میگذرد؟ چندین سال است که من این پیشنهاد را به رسانهایها میدهم اما هیچ کس این کار را نکرده است.
29 سال از اسارت کاظم اخوان که یک عکاس دفاع مقدس است میگذرد. زیباترین عکس های ما از آزادی خرمشهر را کاظم گرفته بود،. خبرگزاری جمهوری اسلامی که عکس های کاظم را دارند، نمیآیند هر سال مجموعهی عکس های کاظم را بگذارد! آیا شده است که در عرض این 29 سال کنگرهی بزرگداشت برای این چهار نفر بگذاریم؟!
بهطور مثال، شما بهعنوان بسیج هنرمندان بیایید و به بهانهی 17 مرداد که روز خبرنگار است، یادوارهی کاظم اخوان را برگزار کنید! کاظم، هنرمند دفاع مقدس بود و متعلق به شماست. این را شما امسال بزرگ کنید.
ده سال است که من میشنوم میخواهند عکس های کاظم اخوان را به صورت یک آلبوم چاپ کنند، در این مدت صدها آلبوم چاپ شده است، اما آلبوم عکس ها کاظم چاپ نشده است!!
زیباترین عکس های شهید چمران را اخوان گرفته. حداقل به خاطر شهید چمران به کاظم بها بدهیم و در یک مجموعه عکس های کاظم اخوان را منتشر کنیم. این کار بسیار ارزشمند است چون نگاه کاظم اخوان نگاهی هنری به جنگی خشن بود. اتفاقاً همهی کسانی که کار عکس میکنند به این معتقدند که نگاه کاظم اخوان نگاهی هنرمندانه به جنگ بود، یعنی خشونت جنگ باعث نمیشد که او از هنر دست بردارد و این خودش ارزش بزرگی است.
