﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>گروگان ها</title>
    <description>kazemakhavan's description</description>
    <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>حمید داودآبادی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 05 Jul 2011 07:14:02 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>برای حاج احمد متوسلیان و یاران دربندش</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;حالا ۲۹ سال میگذرد.۲۹ سال از زمانی که دیگر از احمد متوسلیان خبری نیست.نه میدانیم زنده است و نه میدانیم به شهادت رسیده.در تمام این سالها از حاج احمد به عنوان سردار جاویدالاثر یاد کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حالا ۲۹ سال میگذرد.۲۹ سال از زمانی که دیگر از احمد متوسلیان خبری نیست.نه میدانیم زنده است و نه میدانیم به شهادت رسیده.در تمام این سالها از حاج احمد به عنوان سردار جاویدالاثر یاد کردیم و همیشه امیدی در دل کسانی که حاج احمد را چه دیده بودند ومیشناختند و چه ندیده بودند اما وصفش را شنیده بودند و دوستش داشتند و دارند،وجود داشت که بالاخره حاجی روزی باز میگردد.روزی که نه ابراهیم همت است و نه حسین خرازی و نه محمد بروجردی و نه خیلی های دیگر اما دلمان خوش است که حاج احمد برگشته و حاجی را داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;۲۹ سال میگذرد از دستگیر شدن حاج احمد و همراهانش به دست فالانژهای اسرائیلی دوست ،که حاجی و دوستانش را بردند و در تمام این ۲۹ سال یا گفته اند آنها را همان روزها شهید کردند و یا گفتند آنها را به اسرائیلی ها تحویل دادند و آنها حاجی و دوستانش را به شهادت رساندند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حالا ۱۰۵۸۵ روز از آن روزها میگذرد.محمد ابراهیم همت شهید شد.محمود شهبازی شهید شد.محسن وزوائی پرکشید و رفت.محمد بروجردی،مسیح کردستان پرپر شد و خیلی ها پرکشیدند و رفتند و از آنها فقط اسطوره و خاطره ای برای ما باقی مانده.از حاج احمدی که بر گردن خیلی از این شهدا حق داشت هم اما هنوز خبر درست و درمانی نیست.در طول این سالها هم خیلی ها احمد متوسلیان را نشناخته اند و به خیلی ها معرفی نشد.حاج همت اقلا اتوبانی در تهران به نامش مزین شد.محسن وزوائی تصویرش بر دانشگاه شریف نقش بست.در مورد خیلی از شهدای دیگر کاری شد اما در مورد احمد متوسلیان نه.نه در دانشگاه علم و صنعت که دانشجوی آن بود نام زیادی از حاج احمد است نه فیلم درخوری در موردش ساخته شد و نه کتابهای زیادی در موردش نوشته شد.فقط از حاج احمد و رفقایش تیر ماه ۶۱ مانده و خاطراتی که با حسرت نقل میکنند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در طول ۸ سال دفاع مقدس این مردم، خیلی ها از جان مایه گذاشتند و کارهایی کردند که شاید هیچ گاه قدر زحمات و رنجهای آنها به درستی شناخته و ادا نشد.حاج احمد هم در کردستان و هم در جنوب کارهایی کرد که خیلی ها نه میدانند و نه فکرش را هم میکنند.حاج احمد با اینکه فرمانده بود و دلیر اما گمنام ماند.گمنام ِ گمنام&amp;hellip; .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ای کاش همین روزها در بین این همه اخبار مسخره ای که میشنویم و به این زندگی مادی خو کرده ایم خبری هم از حاج احمد و رفقایش برسد که زنده اند و به ایران باز میگردند.نمیدانم.اما قطعا لطف و عنایت خدا بسیار بیشتر از آن چیزی است که فکرش را میکنیم و این نوع عنایتها از سوی خداوند محال نیست.&lt;br /&gt;مهدی دزفولی&lt;br /&gt;سایت ندای انقلاب&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/98</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=7231751</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-7231751</guid>
      <pubDate>Tue, 05 Jul 2011 07:14:02 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>از رویا تا واقعیات تلخ</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سه دهه بی خبری از سرنوشت خبرنگار و دیپلماتهای ربوده شده ا یرانی در لبنان&lt;br /&gt;سه دهه ازربوده&amp;zwnj; شدن&amp;zwnj; کاظم اخوان خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی، حاج احمد متوسلیان، تقی رستگار مقدم و سیدمحسن موسوی کاردار سفارت ایران در بیروت توسط نیروهای وابسته به رژیم اشغالگرقدس در لبنان سپری شده است&amp;zwnj;.&amp;zwnj; متاسفانه&amp;zwnj; علیرغم&amp;zwnj; گذشت&amp;zwnj; سه دهه سرنوشت&amp;zwnj; آنان&amp;zwnj; همچنان&amp;zwnj; در هاله&amp;zwnj; ای&amp;zwnj; از ابهام&amp;zwnj; قرار دارد که یک روند خیلی طولانی را طی کرده و نمونه ای تاریخی نداشته است که حتی می توان این موضوع را به عنوان طولانی ترین گروگانگیری تاریخ در رکوردهای گینس ثبت نمود! &lt;br /&gt;دورنمای سیاست&amp;zwnj; دولتهای گذشته که در سه دهه بر مصدر امور بوده&amp;zwnj;اند، نشان می&amp;zwnj;دهد که پیگیری پرونده در مسیر واحدی درحال حرکت نبوده و مدام در فراز و فرود ناشی از موج&amp;zwnj;های انحرافی قرار گرفته است. مؤلفه&amp;zwnj;های اصلی مدل مطلوب حمایت سیاسی ، با توجه قانون اساسی و مبانی دینی باید حاوی موارد و گزینه&amp;zwnj;های حساسی مانند؛ منافع ملی، مصالح ایدئولوژیک، واقعیات عینی و تصویر بیرونی باشد. با در دستور کار قرار گرفتن مدل مشخص و در نتیجه، ثابت حمایت سیاسی است که هزینه&amp;zwnj;های ناشی از برخورد انفعالی کاهش می یابد، دولت تجلی اراده و خواست ملی مردمی است که مایلند تحت حکومت خودی و نه دیگران باشند، عدم حمایت از حقوق شهروندان در خارج از کشور به معنای آسیب دیدن خواست و اراده ملی است. دفاع از اتباع کشور در صحنه هر کشور دیگری کاملاً طبیعی و روشن است. خواه این دفاع مستقیم باشد یا غیرمستقیم، همه گونه&amp;zwnj;های این حضور تحت عنوان حمایت سیاسی قابل تحلیل و بررسی می&amp;zwnj;باشند، که مجموعه تعاملات اجباری یا اختیاری، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشورها با دیگر کشورها را شامل می&amp;zwnj;شود. البته شهروندان کشورهای مختلف به لحاظ ویژگی&amp;zwnj;ها و شرایط کشورخود، از سطوح مختلف این حمایت برخوردار می&amp;zwnj;شوند و از لحاظ فعال یا منفعل&amp;zwnj; بودن متفاوت هستند. بدیهی است تساهل و تسامح در این خصوص آثار و عوارض سوء جبران ناپذیری را در پی دارد. این موضوع پس از شکل گیری دولت - ملت مورد توجه کشورها قرار گرفت و حمایت سیاسی اتباع یک کشور جایگاه خاصی پیدا کرد. مباحث مربوط به حمایت سیاسی از همین منظر شکل گرفته است و دولت&amp;zwnj;ها سعی در دفاع از حقوق شهروندان خود دارند. رابطه بین شهروندان و حمایت سیاسی دولتها یک اصل پذیرفته شده است. &lt;br /&gt;اگر با صراحت فراز و فرود پرونده این عزیزان را مرور کنیم و معیار قضاوت حق و انصاف باشد نتیجه و سرجمع آن گزنده و تلخ خواهد بود. در این میان ممکن است سؤالاتی بی&amp;zwnj;شمار به ذهن خطور کند مبنی بر اینکه: &lt;br /&gt;چرا از اتباع ایرانی در سه دهه گذشته خوب دفاع نشده ؟ &lt;br /&gt;چرا قدرت غیررسمی بعضی از مسئولین آنقدر زیاد است که نمی&amp;zwnj;توان حتی با آنان برخورد کرد؟ &lt;br /&gt;چه کسی باید پاسخگوی بحران&amp;zwnj;های روحی عاطفی ایجاد شده یا تشدید شونده از جانب مسئولین پرونده باشد؟ &lt;br /&gt;آیا در قبال برخورد با این افراد، خلأ قانونی وجود دارد یا خیر؟ &lt;br /&gt;و سؤالاتی دیگر... نکته ای که به ذهن کمتر کسی خطور می&amp;zwnj;کند این است که این افراد چگونه و در چه شرایط و فضایی توانسته&amp;zwnj;اند سالها به پرونده دست یابند؟ با توجه به حقوق شهروندان چرا این تصدی استمرار یافته است؟ و ممکن است هر کسی با شنیدن یا خواندن عنوان از خود سوال نماید، آیا چنین موضوعی می تواند واقعیت داشته باشد؟ &lt;br /&gt;به هر حال طرح موضوع فضای خاصی را به&amp;zwnj; ذهن&amp;zwnj; متبادر می&amp;zwnj;سازد. ضمن اینکه با استناد به مدارک و اسناد غیر قابل انکار موقعیت و جایگاه افراد را در پیگیری نشان می&amp;zwnj;دهد، بدیهی است فرار از حقیقت یا بی&amp;zwnj;اعتنایی نسبت به یک واقعه ملی مشکلی را حل نمی&amp;zwnj;کند لذا بایستی به این موضوع ومسائل آنان، موشکافانه و دقیق پرداخته شود.&lt;br /&gt;شناخت و تحلیل این مسئله به مراتب پیچیده&amp;zwnj;تر از تصوری است که برخی نسبت به آن دارند. مهم&amp;zwnj;ترین علل منجر به تداوم وضع موجود چیست با تشکیل کمیته حقیقت یاب و انجام تحقیق مرز واقعیات و تصورات روشن می شود و قضاوتهای صحیح جایگزین پیشداوری&amp;zwnj;ها گردد تا کنون سیاستهای دولت در روشن نمودن سرنوشت دیپلماتهای ربوده شده ایرانی در لبنان موفق نبوده است. در این ساختار توفیق میزان موفقیت یک سیاست در نیل به اهداف است، اگر سیاستی در عرصه عمل موفق ظاهر شود و به اهداف از پیش تعیین شده اش برسد آن سیاست درست و در غیر آن نادرست ارزیابی می گردد. &lt;br /&gt;در دهه اول رکود و انفعال کاملا مشهود است و طرح موضوع حتی در فضای دیپلماسی اعلامی جایگاهی ندارد. در دهه دوم که بحث گروگانهای غربی در لبنان مطرح بود سرنوشت 4شهروند جمهوری اسلامی در حاشیه مطرح شد. گرچه تمامی گروگانهای غربی در لبنان آزاد شدند اما سرنوشت عزیزان ما روشن نشد. درابتدای دهه سوم یعنی دولت آقای خاتمی با تغییر فردی که سالها مسئول این پرونده بود کار به آدمهای حرفه ای وا گذار شد اما علیرغم قولی که آقای خاتمی به خانواده ها داده بود مبنی بر اینکه سرنوشت پرونده را به نقطه روشنی خواهد رساند، این وعده محقق نشد. در اواسط این دهه با پیگیری گروههای مردمی رسانه ها ونمایندگان مجلس فضای پیگری به هیجانی تغییر پیدا کرد و به عنوان یک مطالبه مطرح شد اما با توجه این فضا در مدت زمان کوتاهی فروکش کرد. &lt;br /&gt;ما نیاز به یک فضای عقلانی داریم منظور از عقلانیت خروج از رفتار احساسی و ورود در رفتار استدلالی، سازمان&amp;zwnj;یافته، منظم و مبتنی بر ادراک واقعیات است. متاسفانه ما دوباره وارد فضای انفعالی شدیم در گذشته گفته می شد که مسئولین پرونده انگیزه های لازم برای پیگیری را نداشته اند در حالی که سالها برادر آقای موسوی کاردار سفارت ایران در بیروت مسئول پرونده بود در روندی که نزدیک به 30سال طول کشیده نخواسته اند و یا نتوانسته اند حقیقت سرنوشت این عزیزان را کشف کنند و تحقیقا" اگر سی سال دیگر نیز این روند ادامه یابد به جایی نمی رسیم. در حالی که امروز همسر کاردار سفارت ایران خانم مجتهد زاده مشاور رئیس جمهور هستند و فرزند آقای موسوی نیز دبیر کمیته پیگیری سرنوشت دیپلماتهای ربوده شده ایرانی هستند. &lt;br /&gt;اینکه گفتم مجدد به فضای انفعالی گذشته برگشته ایم شواهد قرائن نشانگر این است پیگیری محدود شده به سالگرد ربوده شدن و و ترتیب دادن یک سفر بی نتیجه برای نمایندگان خانواده ها به لبنان و برگزاری یک جلسه نمادین در وزارت خارجه همین و بس در ابتدای دولت آقای احمدی نژاد که ایشان معاون حقوقی و پارلمانی خود را مامور پیگیری پرونده کردند البته هیچگاه دلایل این انتخاب برای ما روشن نشد. دبیر کمیته پرونده گفتند ما ظرف 6 ماه وضعیت پرونده را مشخص می کنیم. راستش را بخواهید ابتدا تصورمان این بود که مواضع دولت آقای احمدی نژاد پیگری اصولی است اما کم کم متوجه شدیم این یک رویا است و واقعیت تلخ این است که مواضع دولت نهم و دهم ادامه سیاست&amp;zwnj; دولت های قبلی است وتغییر اساسی در روند پیگیری رخ نداد چرا که پرونده به جای روشنی نرسیده است به نتایجی هم دست پیدا نکردیم. &lt;br /&gt;هر آدم منصفی قبول دارد که خانواد ه ها حق دارند از سرنوشت عزیزانشان پس از سه دهه آگاه شوند. &lt;br /&gt;بزرگترین مانع برای این کار افراد ذی&amp;zwnj;نفوذ در عرصه این پرونده هستند که متاسفانه در گذشته نقش و تاثیرگذاری بیشتری &amp;zwnj;نسبت به مسئولین داشته اند. در مجلس هفتم وزیر امور خارجه و اطلاعات در ارتباط با این موضوع در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی حضور یافتند و این موضوع مورد بررسی قرار گرفت اما نتیجه چه بود؟ ضمن اینکه در دولت نهم ودهم مسئولین پرونده در چند مرحله تغییر کرده اند به عنوان مثال آخرین مسئول پرونده آقای سعیدلو بودند که ایشان به سازمان تربیت بدنی رفتند که هم اکنون ارتباط چندانی با نوع مسئولیت ایشان ندارد. &lt;br /&gt;راه&amp;zwnj;حل این است که با صداقت در مورد سرنوشت این عزیزان حرف بزنند و دولت&amp;zwnj; مردان با اتخاذ مواضع مبهم خانواده ها را در برزخ نگه ندارند. &lt;br /&gt;نکته مهم در مورد این پرونده این است که ساز وکارهای لازم برای خروج از بن بست وجود دارد و مشخص و کارآمد است و این معضل نیز قابل حل می باشد اما شرط اول این است که این اراده وجود داشته باشد و بخواهیم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حسن اخوان برادر خبرنگار اسیر "کاظم اخوان"&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;درباره نگارنده:&lt;br /&gt;شهید چمران در یکی از نوشته های خود در خصوص حماسه سوسنگرد از رشادت های شخصی به نام ستوان اخوان نام می برد. این فرد همان کسی است که تانک منهدم شده توسط وی اکنون در سوسنگرد به یادگار مانده است. در بخشی از نوشته شهید چمران آمده است:&lt;br /&gt;"شوق دیدار دوستانم در سوسنگرد در دلم موج می&amp;rlm;زد، و هنگامی که شجاعت؛ و مقاومت&amp;rlm;های تاریخی آنها در نظرم جلوه می&amp;rlm;کرد، قطره اشکی بر رخسارم می&amp;rlm;غلتید، ستوان "فرجی " و ستوان "اخوان " را به یاد می&amp;rlm;آورم که با بدن مجروح، با آن روحیه قوی از پشت تلفن با من صحبت می&amp;rlm;کردند، درحالی که سه روز بود که غذا نخورده، و حاضر نشده بودند بدون اجازه رسمی حاکم شرع، دکانی یا خانه&amp;rlm;ای را باز کنند و از نان موجود در محل، سدّ جوع نمایند. آن دو صرفاً پس از اینکه حاکم شرع اجازه داد که رزمندگان به شرط داشتن صورت حساب می&amp;rlm;توانند اموال مردمی را که از شهر گریخته بودند بردارند، حاضر شدند پس از سه روز گرسنگی وارد یک دکان شوند و بعد از نوشتن فهرست مایحتاج خود از آنها استفاده کنند. این تقوی در این شرایط سخت از طرف این جوانان پاک رزمنده و مقاوم، آنچنان قلبم را می&amp;rlm;لرزانید که سراز پا نمی&amp;rlm;شناختم."&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/97</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=7231729</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-7231729</guid>
      <pubDate>Tue, 05 Jul 2011 07:10:33 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی سفارت‌مان در لبنان، یک برگ پرونده ندارد!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مصاحبه&amp;rlm;ى اختصاصی سایت بسیج هنرمندان با حمید داودآبادی&lt;br /&gt;گفت وگو از: علی&amp;zwnj;رضا ملوندی &lt;br /&gt;در آستانه&amp;rlm;ى 14 تیرماه و بیست ونهمین سالروز ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت، مصاحبه&amp;rlm;ای با "حمید داودآبادی" ترتیب دادیم. کسانی که در زمینه&amp;rlm;ى پرونده&amp;rlm;ى چهار دیپلمات ربوده شده&amp;rlm;ى ما در لبنان پی&amp;zwnj;گیر هستند، حتماً حمید داودآبادی و کتاب "کمین جولای 82 " را می&amp;zwnj;شناسند. &lt;br /&gt;حمید داود آبادی محقق بسیجی است که به قول خودش 18 سال روی این پرونده کار کرده است و قطعاً اطلاعات بسیاری درباره&amp;rlm;ى زوایای پنهان این قضیه دارد که این موضوع از لابلای حرف هایش هم پیدا بود. &lt;br /&gt;پیش از این&amp;zwnj;که به دفتر داودآبادی بروم، شنیده بودم که فردی دوست داشتنی و خوش برخورد است! و وقتی که او را از نزدیک دیدم فهمیدم که درباره&amp;rlm;ی این "متولد ماه مهر"، بی&amp;zwnj;راه نمی&amp;zwnj;گفتند و آقا حمید بسیار دوست داشتنی بود؛ یک بسیجی مخلص، کهنه کار و دل&amp;rlm;سوز برای انقلاب که در این وانفسای زمانه، قدر امثال او را دانستن، غنیمتی است که نباید به سادگی از دست داد. &lt;br /&gt;علاوه بر اینها، داودآبادی را باید نویسنده&amp;rlm;ی موفقی هم دانست که علاوه بر "کمین جولای 82" کتاب&amp;zwnj;هایی همچون "دفاع مقدس در اینترنت"، "پاره&amp;rlm;های پولاد"، "آیا می&amp;zwnj;دانید؟"، "پرواز پروانه&amp;rlm;ها"، "یاد یاران" و ... را نیز نوشته است که "آقا" درباره&amp;rlm;ی کتاب آخری (یاد یاران) تقریظی به این شرح نوشته&amp;rlm;اند: &lt;br /&gt;"در این نوشته، صفا و صداقت زیادی موج می&amp;zwnj;زند. نویسنده غالبا نقش خود را کمرنگ کرده و یاد یاران شهیدش را برجسته ساخته است. روحیه بسیجی تقریبا با همه جوانبش در این&amp;zwnj;&amp;zwnj;جا منعکس است و می&amp;zwnj;شود فهمید که چگونه جوان&amp;zwnj;هایی در کوره گداخته جبهه به چه گوهرهای درخشنده&amp;zwnj;ای تبدیل می&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;اند. ذکر خصوصیات موقع&amp;zwnj;ها و حادثه&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها، تصویر باورنکردنی جنگ هشت ساله را تا حدود زیادی در برابر چشم آیندگان می&amp;zwnj;گذارند. &lt;br /&gt;سوال من از خودم این است که آیا این "از معراج برگشتگان" چقدر می&amp;zwnj;توانند آن حال و هوا را پس از سفر من&amp;zwnj;الحق الی&amp;zwnj;الخلق حفظ کنند و حتی درست به یاد بیاورند؟ و برای این مقصود عالی از دست ما چه کاری ساخته است؟ و چه کرده&amp;zwnj;ایم؟ البته قصور یا تقصیر من و امثال من، نمی&amp;zwnj;تواند تکلیف دشوار آنها را که خدا حجت خود را برایشان تمام کرده، از دوششان بردارد. &lt;br /&gt;این کتاب با روح طنز و مزاحی که در همه جای آن گسترده است و به آن شیرینی و جاذبه ویژه&amp;zwnj;ای بخشیده، از بسیاری کتاب&amp;zwnj;های جبهه جالب&amp;zwnj;تر و گیراتر است. آن را در شب و روزهای منتهی به بیستم ماه رمضان 1412(5/1/71) خواندم. "&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;خوشا به سعادت داودآبادی که "آقا" با این صمیمیت راجع به کتابش نظر داده&amp;rlm;اند!&lt;br /&gt;هم چنین جا دارد در همین&amp;zwnj;جا از ایشان تشکری مضاعف کنم، چرا که در اوایل مصاحبه برق قطع شد و آقا حمید با نور تلفن همراهش به من کمک می&amp;zwnj;کرد تا بتوانم از حرف هایش خلاصه برداری کنم!&lt;br /&gt;بدون توضیح اضافه، مصاحبه&amp;rlm;ی ما با حمید داودآبادی را می&amp;zwnj;خوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;* اگر به صورت خلاصه بخواهیم بگوییم که در طی این چهار سال برای دیپلمات&amp;zwnj;های ربوده شده&amp;rlm;مان چه کرده ایم، چه باید گفت؟&lt;br /&gt;- باید بگوییم که پی&amp;zwnj;گیری کردیم ولی راه&amp;rlm;ها بسته بوده، یعنی یک طرف فالانژیست&amp;zwnj;ها و یک طرف اسرائیل بوده، و هردوی اینها دشمنان مکّاری هستند و به هیچ قول&amp;rlm;شان نمی&amp;zwnj;شود اعتماد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;*&amp;nbsp; مثلاً چه کارهایی برای&amp;zwnj;شان کرده&amp;rlm;ایم؟&lt;br /&gt;- ببینید مثلاً همواره در تبادل&amp;rlm;هایی که حزب&amp;zwnj;الله با اسرائیل داشته در مذاکراتی که می&amp;zwnj;شد و چه بسا ما از آنها خبر نداشتیم این چهار گروگان مطرح بودند، یعنی وقتی که نماینده&amp;rlm;ی آلمان یا سازمان ملل و ... که واسطه می&amp;zwnj;شدند، حزب&amp;zwnj;الله همیشه مسئله&amp;rlm;ی این دیپلمات&amp;zwnj;ها را مطرح می&amp;zwnj;کرد، که آخرینش هم همان قضیه&amp;rlm;ی دو سرباز اسرائیلی بود که سیدحسن نصرالله در آن&amp;zwnj;جا اشاره&amp;rlm;ای به این موضوع کرد. هر جا که قرار بود معامله&amp;rlm;ای در این خصوص بشود و نظام احساس کرده است که باید معامله&amp;rlm;ای از موضع قدرت کند، این کار را کرده است و پی&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;هایی هم در خود منطقه&amp;rlm;ی لبنان از افراد مختلف انجام داد اما نتیجه&amp;rlm;ای در بر نداشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;*&amp;nbsp; یعنی این قضیه به مکّار بودن طرف مقابل مربوط می&amp;zwnj;شود یا این&amp;zwnj;که ضعف ما هم در این عدم موفقیت دخیل بود؟&lt;br /&gt;- نه! ببینید آن زمان که اینها اسیر شدند، ما درگیر یک جنگ بزرگ و خانمان سوز بودیم که خیلی از دشمنان غربی پشت صدام بودند، لبنان هم درگیر جنگ داخلی بود، یعنی تا شش سال بعد که جنگ تمام شد، فرصتی برای پی&amp;zwnj;گیری این قضیه نبود. چون لبنان از این دست حوادث زیاد دارد، آدم ربایی در لبنان یک امر عادی است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;*&amp;nbsp; که برای اتباع آمریکا هم در آن مقطع اتفاق افتاد. &lt;br /&gt;- بله! وقتی یک کشور درگیر جنگ داخلی می&amp;zwnj;شود این حوادث در آن اتفاق می&amp;zwnj;افتد و متاسفانه چهار گروگان ما هم در این حوادث بحرانی که بر منطقه حاکم بود، گم شدند. یعنی این&amp;zwnj;که بگوییم نظام برای به دست آوردن اینها تلاشی نکرد، کذب است! من به عنوان کسی که حدود بیست سال است روی این پرونده کار می&amp;zwnj;کنم می&amp;zwnj;توانم با قاطعیت بگویم که هر کجا که نظام احساس کرده می&amp;zwnj;تواند برای این قضیه کاری کرد، انجام داده؛ چه در دولت آقای هاشمی، چه حتی در دولت آقای خاتمی و چه در دولت آقای احمدی&amp;zwnj;نژاد، این تلاش ها صورت گرفته است گرچه موقعیت&amp;zwnj;ها و شیوه&amp;rlm;ها با هم فرق داشته است. ممکن است در بعضی موارد به دنبال شیوه&amp;rlm;ی تندتر باشیم، اما کلیّت کار این است که تلاش شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;*&amp;nbsp; آقای داودآبادی! در این مدت چه کارهایی باید می&amp;zwnj;کردیم که نکردیم؟ یعنی این خلأ را شما حس می&amp;zwnj;کنید؟&lt;br /&gt;- نه! کاری از دست ما بر نمی&amp;zwnj;آمده!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;*&amp;nbsp; یعنی هر کار که می&amp;zwnj;توانستیم بکنیم انجام دادیم؟ حتی در زمینه&amp;rlm;ی تبلیغاتی و جا انداختن این قضیه برای مردم؟!&lt;br /&gt;- ببینید این مسئله&amp;rlm;ای نیست که بتوان با تبلیغات آن را حل کرد، بعضی&amp;zwnj;ها اشتباه می&amp;zwnj;گیرند! مثلاً طومار پر کردن فایده&amp;rlm;ای ندارد، به برخی از دوستان هم گفتم طومار پر کردن شما به چه دردی می&amp;zwnj;خورد و چه تاثیری بر روی این مسئله می&amp;zwnj;تواند داشته باشد؟! و در ثانی آن طوماری که شما خطاب به سازمان ملل پر کردید کجاست؟! در یکی از اتاق ها در گوشه&amp;rlm;ای افتاده است. این قبیل کارهای تبلیغاتی، شانتاژ است که هیچ پاسخی نمی&amp;zwnj;دهد، اگر قرار است کاری صورت بگیرد، اول از همه باید به دست دیپلماسی خارجی یعنی وزارت خارجه&amp;rlm;ی ما حل بشود و در وهله&amp;rlm;ی بعد ارگان&amp;zwnj;های ذی&amp;zwnj;ربط این چهار نفر باید برای&amp;zwnj;شان تلاش کنند. نمی&amp;zwnj;توان پذیرفت که سپاه برای متوسلیان و وزارت خارجه برای موسوی هیچ کاری نکرده&amp;rlm;اند! واقعاً کار کرده&amp;rlm;اند؛ چون امروز که بیست و اندی سال از پایان جنگ می&amp;zwnj;گذرد، هنوز هم در بیابان&amp;zwnj;های فکه در جست&amp;zwnj;وجوی استخوان&amp;zwnj;های شهدای&amp;zwnj;مان هستیم، هنوز هم بچه&amp;rlm;های تفحص به روی مین می&amp;zwnj;روند و شهید می&amp;zwnj;شوند تا بتوانند پیکرهای شهدا را پیدا کنند و به آغوش خانواده&amp;rlm;های&amp;zwnj;شان برگردانند؛ با این وصف آیا می&amp;zwnj;توان پذیرفت که ما به سادگی از این چهار عزیزمان بگذریم و تلاش نکنیم؟! همین که شما امروز آمدید و پی&amp;zwnj;گیر این قضیه هستید نشان می&amp;zwnj;دهد که این قضیه زنده است، این خیلی مهم است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* آیا تغییرات سیاسی در دولت&amp;zwnj;ها و جابجایی آنها، تغییری در شدت و ضعف تلاش ها برای پی&amp;zwnj;گیری این پرونده ایجاد کرده است؟&lt;br /&gt;- ببین تغییرات در عملکردها به مسائل مختلفی بستگی داشته، مثلاً در یک مقطعی خانواده&amp;rlm;های این عزیزان خیلی بر این قضیه اصرار کردند و بر روی آن کار تبلیغاتی کردند، دولت و مجلس وقت، کمیته&amp;rlm;ی پی&amp;zwnj;گیری تشکیل دادند. من اعتقاد دارم که خیلی از این اقدامات سوپاپ اطمینان و آرام کردن بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* آرام کردن چه کسی؟&lt;br /&gt;- خانواده&amp;rlm;ها! در زمان مجلسی که دست اصلاح طلبان بود یک کمیته&amp;rlm;ی پی&amp;zwnj;گیری تشکیل شد و در دولت هم کمیته&amp;rlm;ای دیگر تشکیل شد! نقطه&amp;rlm;ی مشترکی که همه&amp;rlm;ی این کمیته&amp;rlm;های پی&amp;zwnj;گیری داشتند این نگاه بود که این کمیته یک راه بن&amp;zwnj;بست را باید طی کند! مثلاً من سال گذشته با سفیر ایران در لبنان صحبت می&amp;zwnj;کردم، به ایشان گفتم آیا شما درباره&amp;rlm;ی این چهار نفر ستاد خاصی در سفارت دارید؟ ایشان پاسخ دادند خیر! پرسیدم اتاق خاصی برای پی&amp;zwnj;گیری سرنوشت اینها دارید؟ گفتند نه! گفتم آیا پرونده&amp;rlm;ای برای اینها در سفارت تشکیل شده است؟! ایشان مجدداً گفتند نه! ما در رابطه&amp;rlm;ی با این چهار گروگان حتی یک برگ پرونده نداریم!!!! (داودآبادی این سخنان آقای سفیر را با خنده&amp;rlm;ی تلخی می&amp;zwnj;گوید!) و حتی کتاب "کمین جولای 82" که در کمیته&amp;rlm;های مختلفی که تشکیل می&amp;zwnj;شد مورد استفاده قرار می&amp;zwnj;گرفت و به آن استناد می&amp;zwnj;شد و در واقع روزشمار و سند راجع به این قضیه است، سفارتخانه&amp;rlm;ی ما در بیروت نداشت!&lt;br /&gt;بزرگ ترین دلیل من برای بن&amp;zwnj;بست دیدن این پرونده از جانب مسئولین این است که هیچ کدام از این کمیته&amp;rlm;های پی&amp;zwnj;گیری تا امروز به هیچ جا پاسخ گو نبوده&amp;rlm;اند! نه در مجلس و نه در دولت! نگفته&amp;rlm;اند که نتیجه&amp;rlm;ی این همه سال تلاش، چه بوده است! شاید یکی از شیوه&amp;rlm;های بد دیگر این بوده است که هر کمیته برای خودش کار می&amp;zwnj;کرده، مثلاً کمیته&amp;rlm;ای که در دولت اصلاحات به دستور رئیس جمهور وقت تشکیل شد، در دولت بعد ادامه پیدا نکرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* یعنی کمیته&amp;rlm;ای که در یک دولت تشکیل می&amp;zwnj;شد در انتهای زمان آن دولت تعطیل می&amp;zwnj;شد و رئیس جمهور بعدی کمیته&amp;rlm;ای دیگر تشکیل می&amp;zwnj;داد؟&lt;br /&gt;- بله دقیقاً! هر مجلس و دولتی که عوض شده، کمیته&amp;rlm;ای جدید تشکیل داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* پس هیچ موقع یک انسجام و عزم ملی برای این قضیه وجود نداشته است؟&lt;br /&gt;- نه! هیچ دیدگاه ملی راجع به این قضیه وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* آقای داودآبادی! با توجه به حرف های شما، این بن&amp;zwnj;بست نتیجه&amp;rlm;ی اهمال خود ماست، آیا این بن&amp;zwnj;بست روزی باز می&amp;zwnj;شود؟!&lt;br /&gt;- همه&amp;rlm;ی کمیته&amp;rlm;هایی که تشکیل می&amp;zwnj;شود با این نگاه تشکیل می&amp;zwnj;شود که این یک پرونده بسته شده است. چند وقت پیش نزد یکی از افرادی بودم که 18 سال مسئولیت این پرونده را برعهده داشت (آقای سیدحسین موسوی برادر سیدمحسن موسوی، دیپلمات ربوده شده در لبنان) ایشان به من گفت بیایید جمعیت&amp;zwnj;های دانشجویی تشکیل دهیم، به سازمان ملل طومار بنویسیم و ... به ایشان گفتم: ببینید آقای موسوی! سازمان ملل 15 سال پیش، زمانی که "خاویر پرز دکوئیار" (دبیرکل اسبق سازمان ملل) آمد و به خانواده&amp;rlm;ها پیام تسلیت به مناسبت کشته شدن این عزیزان را داد، پرونده&amp;rlm;ی اینها را بست! ما برویم سازمان ملل و بگوییم که این پرونده را مجدداً باز کنید؟! این شدنی نیست!&lt;br /&gt;طومار چه فایده&amp;rlm;ای دارد؟! باید بگردیم و شیوه&amp;rlm;های جدید برای پی&amp;zwnj;گیری پیدا کنیم، این خیلی مهم است. به نظر من یکی از دلایل به بن&amp;zwnj;بست رسیدن پرونده&amp;rlm;ی دیپلمات&amp;zwnj;ها این است که برخی از آقایان فقط به دنبال زنده بودن اینها هستند و به دنبال تعیین تکلیف پرونده&amp;rlm;ی اینها نیستند. &lt;br /&gt;تعیین تکلیف با این&amp;zwnj;که شما بگویید "فقط می&amp;zwnj;خواهیم اینها را زنده بیابیم" فرق دارد. این موضوع یعنی این&amp;zwnj;که شما نمی&amp;zwnj;خواهید هیچ چیزی مبنی بر شهادت دیپلمات&amp;zwnj;ها را بپذیرید و این بزرگ ترین ایراد این پرونده است که من تاکنون دیده&amp;rlm;ام. &lt;br /&gt;بعضی از این کمیته&amp;rlm;ها که تشکیل شده است سلیقه&amp;rlm;ای بوده&amp;rlm;اند! اگر کمیته&amp;rlm;ای که تشکیل می&amp;zwnj;شود بر مبنای غیرت و اهداف نظام تشکیل شده باشد برای این&amp;zwnj;که کمیته&amp;rlm;ی &amp;rlm;بعدی همه&amp;rlm;ی راه&amp;rlm;ها را مجدداً طی نکند، تمام اسناد و مدارک را تحویل می&amp;zwnj;دهد که تاکنون چنین نشده است. &lt;br /&gt;باید برای تعیین تکلیف اینها تلاش کنیم، برویم و بگردیم هر نتیجه&amp;rlm;ای که به دست آمد را قبول کنیم؛ دو نتیجه بیشتر ندارد یا شهادت گروگان&amp;zwnj;ها یا اسارت&amp;zwnj;شان! اگر نتیجه شهادت بود که باید برویم دنبال این&amp;zwnj;که پیکرشان را به کشور بازگردانیم و اگر اسارت بود که خدا را شکر می&amp;zwnj;کنیم و با اثبات این موضوع برای آزادی&amp;zwnj;شان در مراجع بین&amp;zwnj;المللی تلاش می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* یعنی ما در طی این مدت فقط دنبال این بودیم که بگوییم دیپلمات&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان زنده هستند؟&lt;br /&gt;- ببینید این&amp;zwnj;که ما بگوییم در زندان&amp;zwnj;های اسرائیل چند ایرانی هستند دلیلی بر زنده بودن اینها نیست. چون در زندان&amp;zwnj;های اسرائیل کم ایرانی وجود ندارد، 10 -15 نفر از نیروهای مجاهدین خلق به جرم مشکوک بودن به جاسوسی خیلی سال است که در زندان&amp;zwnj;های اسرائیل هستند، هواپیماربایی که هواپیمای ایران را ربود هنوز در زندان است و حتی حدود دو سال بعد از قضیه&amp;rlm;ی حاج احمد و دوستانش، سه ایرانی دیگر اسیر شدند که اینها هم در زندان&amp;zwnj;های اسرائیل بودند و این دلیلی بر این نیست که دیپلمات&amp;zwnj;ها در زندان&amp;zwnj;های اسرائیلند؛ همان&amp;zwnj;طور که در برخی گزارش ها مطرح می&amp;zwnj;شود تعدادی ایرانی را در زندان&amp;zwnj;های اسرائیل دیده&amp;rlm;اند، پس آنها دیپلمات&amp;zwnj;های ما بوده&amp;rlm;اند. &lt;br /&gt;من به دوستانی که پی&amp;zwnj;گیر این قضیه بودند گفتم اسامی این زندانی&amp;zwnj;ها را در بیاورید، به سادگی می&amp;zwnj;توان از طریق گزارش هایی که اسرائیل داده است و سایر موارد دیگر این کار را کرد، این کار بسیاری از قضایا را مشخص می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* با همه&amp;rlm;ی این کارهایی که انجام دادیم و ندادیم، در مقطع کنونی چه کار می&amp;zwnj;توان کرد؟&lt;br /&gt;- بزرگ ترین وظیفه&amp;rlm;ای که برعهده&amp;rlm;ی من و شماست این است که بدانیم اینها برای چه رفتند و ما در قبال&amp;rlm;شان چه وظیفه&amp;rlm;ای داریم. هر سال جمع می&amp;zwnj;شویم و می&amp;zwnj;گوییم که اینها زنده&amp;rlm;اند یا شهید شده&amp;rlm;اند، چه فایده&amp;rlm;ای داشته است؟! آیا ما منتظر این هستیم که استخوان&amp;zwnj;ها یا بدن مجروح شان بیاید و همه چیز تمام شود؟! این همه شهید که هر سال در همین تهران روی دست&amp;zwnj;ها تشییع می&amp;zwnj;شود چه شد؟! این چهار نفر هم یکی از همان سه &amp;ndash; چهار هزار شهیدی هستند که در طی این سال&amp;rlm;ها تشییع شدند، مگر غیر از این است؟! ما راه اینها را گم کردیم و فقط به پیکرشان چسبیدیم!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* سوال&amp;rlm;تان را خودتان جواب دهید! چهار دیپلمات برای چه رفتند و ما در قبال&amp;rlm;شان چه وظیفه&amp;rlm;ای داریم؟&lt;br /&gt;- اینها برای دفاع قاطعانه از ارزش های انقلاب اسلامی رفتند و متاسفانه امروز درحالی که آمریکا این&amp;zwnj;جاست و با قلدری تمام به تمام دنیا لشکرکشی و جنایت می&amp;zwnj;کند و به این کارهایش افتخار می&amp;zwnj;کند، به سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ما در سال 67 افتخار می&amp;zwnj;کند؛ رسانه&amp;rlm;های ما خجالت می&amp;zwnj;کشند که بگویند گروگان&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان برای دفاع از شیعیان مظلوم لبنان رفتند و این افتخار را پنهان می&amp;zwnj;کنند! &lt;br /&gt;این کار ظلم به این چهار نفر نیست؟ من مجله&amp;rlm;ای سراغ دارم که یک ویژه&amp;rlm;نامه برای اینها منتشر کرده است و عکس حاج احمد را هم روی جلد کار کرده&amp;rlm;اند که آن را هم یکی از مسئولینش به من می&amp;zwnj;گفت با هزار فشار و دعوا توانستیم عکس حاجی را روی جلد بزنیم، ولی شما در این مجله نمی&amp;zwnj;فهمید که حاج احمد چه شد و کجا رفت! طرف به من می&amp;zwnj;گفت که به ما گفتند ننویسید که حاج احمد به لبنان رفت!! پس بگوییم حاج احمد چه شد و به کجا رفت؟! ما چه چیزی را می&amp;zwnj;خواهیم پنهان بکنیم؟! آیا لبنان رفتن اینها خطا و جرم بود؟ اگر این&amp;zwnj;گونه بوده که به دنبال پی&amp;zwnj;گیری سرنوشت&amp;zwnj;شان هم نباشیم، می&amp;zwnj;خواهیم آنها را آزاد کنیم تا در این&amp;zwnj;جا آنها را به پای میز محاکمه بکشانیم؟ اگر هم افتخار بوده پس چرا پنهان می&amp;zwnj;کنیم؟!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* هنرمندان در این سال&amp;rlm;ها چه کار کرده&amp;rlm;اند و چه کار باید بکنند؟&lt;br /&gt;- نکته&amp;rlm;ی خوبی را اشاره کردی، اگر این چهار نفر غربی بودند مطمئن باشید که در این مدت صد فیلم سینمایی برای&amp;zwnj;شان ساخته بودند، هنرمندان در طی این بیست و نه سال برای مظلومیت این چهار نفر چه کار کرده&amp;rlm;اند؟! نویسنده&amp;rlm;های&amp;zwnj;مان، محققین&amp;zwnj;مان، داستان نویسان&amp;zwnj;مان، کارگردانان&amp;zwnj;مان و از همه بالاتر بسیجی&amp;zwnj;های هنرمندمان در طی این بیست و نه سال، بیست و نه اثر هنری در قبال این چهار نفر خلق کرده&amp;rlm;اند؟! حالا می&amp;zwnj;خواهیم اینها را برگردانیم که چه کار بکنیم؟! آیا راه اینها این&amp;zwnj;قدر هم ارزش نداشت؟!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;*&amp;nbsp; نظر شما درباره&amp;rlm;ی خاطره&amp;rlm;گویی&amp;zwnj;هایی که امروز تعداد آنها زیاد شده است چیست؟&lt;br /&gt;- امروز متاسفانه خاطره&amp;rlm;گویی&amp;zwnj;های اختصاصی مُد شده است، خاطره&amp;rlm;ای که فقط خود شخص زنده است بقیه زنده نیستند تا صحت و سقم آن را بگویند، اینها سندیت ندارند و امروز عده&amp;rlm;ای که بعد از سی سال خاطره&amp;rlm;گویی می&amp;zwnj;کنند فقط برای توجیه خودشان این کار را می&amp;zwnj;کنند نه برای دفاع از ارزش های انقلاب و امام(ره) و این خطرناک است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;* در مقابل این آفت چکار باید کرد؟&lt;br /&gt;- باید همه&amp;rlm;ی کسانی که احساس وظیفه می&amp;zwnj;کنند و دل&amp;rlm;سوز هستند بیایند و صادقانه و خالصانه خاطرات خودشان را بگویند که اگر اینها نگویند، برای ما خاطره و تاریخ خواهند ساخت،. امروز تحریف بسیار داریم و باید به صحیفه&amp;rlm;ی امام(ره) مراجعه کنیم. خیلی از خاطراتی که مطرح می&amp;zwnj;شود وقتی به سخنان امام (ره) مراجعه می&amp;zwnj;کنیم با حقیقت جور در نمی&amp;zwnj;آید. خط کش ما، ملاک شناخت خاطرات ما باید سخنان امام (ره) باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;هنرمندان بسیجی برای حاج احمد و دوستانش چه کار کرده&amp;rlm;اند؟&lt;br /&gt;*&amp;nbsp; اگر بخواهیم در این زمینه یک کار بسیجی وار انجام دهیم باید چکار کنیم؟&lt;br /&gt;- بیایید روح حماسی و ارزشی این چهار نفر را به بسیجی&amp;zwnj;های امروز بشناسانید، مخصوصاً حاج احمد متوسلیان که خیلی روح بلندی داشت و این روحش تاثیر گرفته از خود امام (ره) بود. &lt;br /&gt;ببینید حاج احمد و سه دوست دیگرش بزرگ بودند، آنها را گُنده نکنیم! &amp;zwnj;بزرگی آنها را درست نشان دهیم. گُنده کردن این است که ما بیاییم حاج احمد را یک فرمانده شکست ناپذیر و ... نشان دهیم یا این&amp;zwnj;که یک پوستر چهل متری از احمد بزنیم، این یعنی گُنده کردن! ولی وقتی که بچه شیعگی حاج احمد را نشان دهیم، اخلاقش را نشان دهیم، "أشداء علی الکفار، رحماء بینهم" بودنش را نشان دهیم،&amp;zwnj; بزرگی حاج احمد را نشان دادیم. کار بسیجی این است که بیاییم این چهار نفر را به هم بشناسانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;* کار بسیجی هنرمند چیست؟&lt;br /&gt;- بیایید وسط میدان، بسیج هنرمندان و خود بسیج وجودش را از حاج احمد متوسلیان دارد. ما چقدر حاضریم از سرمایه&amp;rlm;های مادی&amp;zwnj;مان برای این چهار نفر سرمایه گذاری کنیم؟! تا کجا حاضریم برای اینها کار کنیم؟! آیا حاضریم ریسک کنیم و برای اینها فیلم سینمایی بسازیم؟! &lt;br /&gt;کارهای احساسی مثل شعر و ... را رها کنید.&amp;zwnj; این&amp;zwnj;جور شعرها در تاریخ نمی&amp;zwnj;ماند ولی فیلم در تاریخ می&amp;zwnj;ماند، کتاب مستند در تاریخ می&amp;zwnj;ماند، چیزهایی که قابل استناد و قابل استفاده برای آثار هنری بعد هستند. بسیج هنرمندان بیاید و یک نهضت هنری درباره&amp;rlm;ی این چهار نفر به&amp;rlm;راه بیندازد، نهضت هنری چهار گروگان. مسابقه&amp;rlm;ی فیلم نامه نویسی، داستان نویسی، خاطره نویسی و ... بگذارید، اینها را انجام دهید. تا حالا این کارها صورت نگرفته است. &lt;br /&gt;به بهانه&amp;rlm;ی اینها می&amp;zwnj;توان خیلی کارهای هنری انجام داد. درباره&amp;rlm;ی حاج احمد با آن همه عظمت یک صدم کاری که برای حاج همت کرده&amp;rlm;ایم، نکرده&amp;rlm;ایم و این یعنی ظلم!&amp;zwnj; تقی رستگار و کاظم اخوان هم که دیگر هیچی! اصلاً راجع به اینها هیچ کاری نکردیم. &lt;br /&gt;این حصار را بشکنید، چهار تیپ متفاوت در بین اینها داریم: یک فرمانده قدرتمند سپاه، یک دیپلمات، &amp;zwnj;یک بسیجی غیور و یک خبرنگار عکاس هنرمند! &amp;zwnj;در بین این چهار تیپ متفاوت آیا نمی&amp;zwnj;توان کار هنری انجام داد؟! &lt;br /&gt;در آستانه&amp;rlm;ی 14 تیر آیا یک سایت و روزنامه&amp;rlm;ی ارزشی پیدا می&amp;zwnj;شود که بر بالای لوگوی خود بنویسد که 29سال از ربودن اینها می&amp;zwnj;گذرد؟ چندین سال است که من این پیشنهاد را به رسانه&amp;rlm;ای&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دهم اما هیچ کس این کار را نکرده است. &lt;br /&gt;29 سال از اسارت کاظم اخوان که یک عکاس دفاع مقدس است می&amp;zwnj;گذرد. &amp;zwnj;زیباترین عکس های ما از آزادی خرمشهر را کاظم گرفته بود،. خبرگزاری جمهوری اسلامی که عکس های کاظم را دارند، نمی&amp;zwnj;آیند هر سال مجموعه&amp;rlm;ی عکس های کاظم را بگذارد! آیا شده است که در عرض این 29 سال کنگره&amp;rlm;ی بزرگداشت برای این چهار نفر بگذاریم؟! &lt;br /&gt;به&amp;rlm;طور مثال، شما به&amp;rlm;عنوان بسیج هنرمندان بیایید و به بهانه&amp;rlm;ی 17 مرداد که روز خبرنگار است، یادواره&amp;rlm;ی کاظم اخوان را برگزار کنید! کاظم، هنرمند دفاع مقدس بود و متعلق به شماست. &amp;zwnj;این را شما امسال بزرگ کنید. &lt;br /&gt;ده سال است که من می&amp;zwnj;شنوم می&amp;zwnj;خواهند عکس های کاظم اخوان را به صورت یک آلبوم چاپ کنند، در این مدت صدها آلبوم چاپ شده است، اما آلبوم عکس ها کاظم چاپ نشده است!! &lt;br /&gt;زیباترین عکس های شهید چمران را اخوان گرفته. حداقل به خاطر شهید چمران به کاظم بها بدهیم و در یک مجموعه عکس های کاظم اخوان را منتشر کنیم. این کار بسیار ارزشمند است چون نگاه کاظم اخوان نگاهی هنری به جنگی خشن بود. اتفاقاً&amp;zwnj; همه&amp;rlm;ی کسانی که کار عکس می&amp;zwnj;کنند به این معتقدند که نگاه کاظم اخوان نگاهی هنرمندانه به جنگ بود، یعنی خشونت جنگ باعث نمی&amp;zwnj;شد که او از هنر دست بردارد و این خودش ارزش بزرگی است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/96</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=7231718</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-7231718</guid>
      <pubDate>Tue, 05 Jul 2011 07:08:43 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شوخی‌های جنگی!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شنبه شب اول فروردین 1361، برخلاف&amp;zwnj; دوران&amp;zwnj; کودکی&amp;zwnj;، حال&amp;zwnj; و حوصله&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; سال&amp;zwnj; تحویل&amp;zwnj; را نداشتم&amp;zwnj;. رفتم&amp;zwnj; و گوشه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; سنگر خوابیدم&amp;zwnj;. یکی&amp;zwnj; از بچه&amp;zwnj;ها کتری&amp;zwnj; بزرگی&amp;zwnj; را که &amp;zwnj;صبح&amp;zwnj;، کلی&amp;zwnj; با زحمت و&amp;zwnj; با خاک&amp;zwnj; و گونی&amp;zwnj; شسته&amp;zwnj; بود تا بلکه&amp;zwnj; کمی&amp;zwnj; از سیاهی&amp;zwnj; آن&amp;zwnj; کم &amp;zwnj;شود، روی&amp;zwnj; "چراغ والور" ) نوعی چراغ خوراک پزی نفتی) گذاشت&amp;zwnj;. بوی&amp;zwnj; تند نفت&amp;zwnj; آن&amp;zwnj; و شعله&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; زردش&amp;zwnj;، حال&amp;zwnj; همه&amp;zwnj; را گرفته&amp;zwnj; بود، ولی&amp;zwnj; چه&amp;zwnj; می&amp;zwnj;شد کرد؟!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در عالم&amp;zwnj; خواب&amp;zwnj;، خود را داخل&amp;zwnj; سنگر دیدم؛ درست&amp;zwnj; در لحظه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; تحویل&amp;zwnj; سال&amp;zwnj;. خواب&amp;zwnj; بودم&amp;zwnj; یا بیدار، نمی&amp;zwnj;دانم&amp;zwnj;. فقط&amp;zwnj; یادم&amp;zwnj; هست که&amp;zwnj; یک&amp;zwnj;باره&amp;zwnj; دیدم&amp;zwnj; کف&amp;zwnj; پایم &amp;zwnj;شعله&amp;zwnj;ور شده&amp;zwnj; و می&amp;zwnj;سوزد. سریع&amp;zwnj; از خواب&amp;zwnj; پریدم&amp;zwnj;. غلام&amp;zwnj; بود؛ از بچه&amp;zwnj;های&amp;zwnj; تبریز. سر شب&amp;zwnj; به&amp;zwnj;م تذکر داده بود که&amp;zwnj; اگر موقع&amp;zwnj; تحویل&amp;zwnj; سال&amp;zwnj; بخوابم&amp;zwnj;، ناجور&amp;zwnj; بیدارم&amp;zwnj; خواهد کرد، ولی&amp;zwnj; باور نمی&amp;zwnj;کردم&amp;zwnj; این&amp;zwnj; جوری&amp;zwnj;! فندک&amp;zwnj; نفتی&amp;zwnj; را زیر جورابم&amp;zwnj; گرفته&amp;zwnj; بود. در نتیجه&amp;zwnj; جورابی&amp;zwnj; را که&amp;zwnj; کلی&amp;zwnj; به&amp;zwnj; آن&amp;zwnj; دل&amp;zwnj; بسته&amp;zwnj; بودم&amp;zwnj; که&amp;zwnj; تا آخر دوره&amp;zwnj;ی سه&amp;zwnj; ماهه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; مأموریت&amp;zwnj; با خود داشته&amp;zwnj; باشم&amp;zwnj;، آتش&amp;zwnj; گرفت&amp;zwnj; و پای&amp;zwnj; بنده&amp;zwnj; هم&amp;zwnj; بعله&amp;zwnj;!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بدتر از من،&amp;zwnj; بلایی&amp;zwnj; بود که&amp;zwnj; سر رضا آوردند. او دیگر جوراب&amp;zwnj; پایش&amp;zwnj; نبود. یک&amp;zwnj; تکه&amp;zwnj; خرج&amp;zwnj; اشتعالی&amp;zwnj; توپ&amp;zwnj; لای&amp;zwnj; انگشتان&amp;zwnj; پایش&amp;zwnj; گذاشتند و با یک&amp;zwnj; کبریت&amp;zwnj;، کاری&amp;zwnj; کردند که&amp;zwnj; طفلکی&amp;zwnj; کم&amp;zwnj; مانده&amp;zwnj; بود با سرعت&amp;zwnj; 100 کیلومتر در ساعت&amp;zwnj; به&amp;zwnj;جای&amp;zwnj; تانکر آب&amp;zwnj;، برود طرف&amp;zwnj; عراقی&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;با همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها، کسی&amp;zwnj; اخم&amp;zwnj; نکرد. همه&amp;zwnj; می&amp;zwnj;خندیدند. از خنده&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; بچه&amp;zwnj;ها خنده&amp;zwnj;ام&amp;zwnj; گرفت&amp;zwnj;. حق&amp;zwnj; داشتند. باید برمی&amp;zwnj;خاستم&amp;zwnj; تا پس&amp;zwnj; از خواندن&amp;zwnj; دعای&amp;zwnj; تحویل&amp;zwnj; سال&amp;zwnj;، چند آیه&amp;zwnj; قرآن&amp;zwnj; بخوانیم&amp;zwnj;، سپس&amp;zwnj; روی &amp;zwnj;یکدیگر را ببوسیم&amp;zwnj; و رسیدن&amp;zwnj; سال&amp;zwnj; نو را تبریک&amp;zwnj; بگوییم&amp;zwnj;. این&amp;zwnj;ها که &amp;zwnj;سنّت&amp;zwnj; بدی&amp;zwnj; نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img style="border: black 2px solid;" src="http://gallery.sajed.ir/index.php?view=image&amp;amp;format=raw&amp;amp;type=orig&amp;amp;id=7148" alt="" width="431" height="659" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یکی از شب&amp;zwnj;ها، در سنگر اجتماعی نماز جماعت مغرب و عشا برپا بود. حدود 20 نفر به&amp;zwnj;راحتی می&amp;zwnj;توانستیم در آن سنگر با هم نماز جماعت بخوانیم. یکی از برادران جلو رفت و شروع کرد به خواندن نماز. بقیه هم به او اقتدا کردند. رکعت دوم را که خواند، نشست تا تشهد بگوید. در همین حین یکی از بچه&amp;zwnj;های آذربایجانی - که آن لحظه نماز نمی&amp;zwnj;خواند و فقط برای اذیت در صف اول پشت سر امام جماعت ایستاده بود - با سوزن و نخ انتهای پیراهن او را به پتوی کف سنگر دوخت و به همان حال، در جای خود نشست. بقیه که متوجه کار او شده بودند، به خود فشار &amp;zwnj;آوردند تا جلوی خنده&amp;zwnj;شان را بگیرند. امام جماعت تشهد را که گفت، خواست برای خواندن رکعت سوم بلند شود که احساس کرد لباسش به جایی گیر کرده. بریده بریده گفت: بحول ... بحول ... بحول ... ا... ا... &lt;br /&gt;نتوانست بلند شود. ناگهان صدای انفجار خنده در سنگر پیچید. همه به دنبال او که این کار را کرده بود، دویدند و از سنگر دررفتند.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/95</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=6747012</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-6747012</guid>
      <pubDate>Thu, 28 Apr 2011 13:20:49 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>"از معراج برگشتگان" خاطرات "حمید داودآبادی" منتشر شد</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;"حمید داودآبادی" متولد 1344 تهران، در سنین نوجوانی (13 سالگی) از نزدیک شاهد صحنه&amp;zwnj;های فراموش ناشدنی حضور ملت مسلمان ایران در تظاهرات و راهپیمایی&amp;zwnj;های سال 1357 که به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد، بود. &lt;br /&gt;یادآوری صحنه&amp;zwnj;های حضور در جمع مردم همراه با خانواده و ایفای نقشی هر چند کوچک در پیروزی انقلاب اسلامی، برای حمید آن&amp;rlm;قدر شیرین بوده که با گذشت بیش از 30 سال از آن روزهای زیبای پیروزی، همچنان لحظه لحظه&amp;zwnj;ی آن را به&amp;zwnj;یاد دارد و ذکر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;جنگ، ارمغان شوم دشمنان انقلاب اسلامی، همه&amp;zwnj;ی آنانی را که در انقلاب اسلامی سهم داشتند، به میدان کشید. حمید نیز همچون دیگر نوجوانان همسن و سال خود، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) را متعلق به خود دانست و برای دفاع از آرمان&amp;rlm;هایش در برابر حملات خارجی دشمنان، آماده&amp;zwnj;ی حضور در جبهه شد. ناکامی&amp;zwnj;های اعزام نوجوانان کم سن برای حضور در جنگ، گریبان حمید را هم گرفت ولی نتوانست مانع اعزامش شود.&lt;br /&gt;داودآبادی سعی کرده است با ذکر خاطرات خود از حضور مستقیم در جبهه&amp;zwnj;های جنگ، فضای دوستانه و معنوی حاکم بر جبهه&amp;zwnj;ها را برای نوجوانان امروز و فردا به تصویر بکشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آن&amp;rlm;چه در کتاب "از معراج برگشتگان" بیش از هر چیز دیگر نمود دارد، نه صحنه&amp;zwnj;های فجیع و شکننده&amp;zwnj;ی جنگ و نبرد بی&amp;zwnj;امان، که دوستی&amp;zwnj;ها، رفاقت&amp;rlm;ها، معنویات و روابط اسلامی و انسانی افراد در اوج گیرودار جنگ با یکدیگر می&amp;zwnj;باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حمید داودآبادی با پایان جنگ در سال 1367 جذب سیستم اداری شد و سعی کرد به زندگی عادی خود ادامه دهد ولی خاطرات و آن&amp;rlm;چه در روزهای عشق و حماسه شاهدشان بود، باعث شد تا به تفکر بیفتد و جایگاه اصلی خویش را بجوید. تغییر 14 شغل دولتی طی 10 سال از 1367 تا 1377 به او فهماند که جای او نه در ادارات سیستماتیک، که در عرصه&amp;zwnj;ی فرهنگی آن هم دفاع مقدس است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نویسندگی در روزنامه&amp;zwnj;های رسمی کشور، مسئولیت صفحه&amp;zwnj;ی از معراج برگشتگان نشریه&amp;zwnj;ی "فرهنگ آفرینش"، سردبیری مجله&amp;zwnj;ی "15 خرداد"، سردبیری مجله&amp;zwnj;ی "فکه"، انتشار 14 کتاب در زمینه&amp;zwnj;های خاطرات، دفاع مقدس و لبنان، و امروز نیز مدیریت سایت جامع دفاع مقدس - ساجد (&lt;a href="http://www.SAJED.IR"&gt;WWW.SAJED.IR&lt;/a&gt;) به عنوان بزرگ ترین سایت اینترنتی دفاع مقدس، ثمره&amp;zwnj;ی تفکری است که جایگاه واقعی او را در این عرصه به وی نمایاند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کتاب "یاد یاران" اولین کتاب خاطرات او بود که در 130 صفحه نوشته شده بود. این کتاب با استقبال مقام معظم رهبری روبه&amp;zwnj;رو گشت که ایشان یک صفحه بر آن تقریظ نوشتند. انتشار "یاد ایام" در دو جلد و حدود 600 صفحه به کمک خاطرات داودآبادی آمد ولی سرانجام تلاشی 6 ساله که ثمره&amp;zwnj;ی آن "از معراج برگشتگان" می&amp;zwnj;باشد، باعث شد تا وی با مراجعه به یادداشت&amp;rlm;های زمان جنگ، آلبوم&amp;rlm;های عکس و ذکر خاطرات با دوستان، همه&amp;zwnj;ی خاطرات خویش را بر صفحه&amp;zwnj;ی کاغذ منقش سازد که اینک در دسترس شماست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://davodabadi.persiangig.com/meraj%2022.jpg" alt="" width="456" height="657" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نویسنده در این کتاب سعی کرده تا خواننده را از دوران کودکی خود و سرگرمی&amp;zwnj;های کودکانه تا صحنه&amp;zwnj;های حماسی انقلاب اسلامی و روزهای سخت دوستی و جدایی در جنگ، همراه کند. &lt;br /&gt;بدون شک نثر ساده&amp;zwnj;ی کتاب، شوخ طبعی&amp;zwnj;ها در بدترین شرایط جنگ، به سخره گرفتن مرگ و زندگی، و حتی بازی&amp;zwnj;گوشی&amp;zwnj;های کودکانه در وحشتناک&amp;rlm;ترین صحنه&amp;zwnj;های خون و آتش، خواننده را به همزاد پنداری وامی&amp;zwnj;دارد و تصاویر زیبایی از آن فضای معنوی ارائه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;متن تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب "یاد یاران" اولین نوشته&amp;zwnj;ی حمید داودآبادی&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;"در این نوشته صفا و صداقت زیادی موج می&amp;zwnj;زند. نویسنده غالباً نقش خود را کمرنگ کرده و یاد یاران شهیدش را برجسته ساخته است. روحیه&amp;zwnj;ی بسیجی تقریباً با همه&amp;zwnj;ی جوانبش در اینجا منعکس است، و می&amp;zwnj;شود فهمید که چگونه جوانهایی در کوره&amp;zwnj;ی گداخته&amp;zwnj;ی جبهه به چه جوهرهای درخشنده&amp;zwnj;ئی تبدیل می&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;اند. ذکر خصوصیات موقع&amp;zwnj;ها و حادثه&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها، تصویر باورنکردنی جنگ هشت ساله را تا حدود زیادی در برابر چشم آیندگان می&amp;zwnj;گذارد. سؤال من از خودم این است که آیا این از معراج برگشتگان چقدر می&amp;zwnj;توانند آن حال و هوا را پس از سفر من &amp;zwnj;الحق الی الخلق حفظ کننده و حتی درست به یاد بیاورند؟ و برای این مقصود عالی از دست ما چه کاری ساخته است؟ و چه کرده&amp;zwnj;ایم؟ البته قصور یا تقصیر من و امثال من، نمی&amp;zwnj;تواند تکلیف تکلیف دشوار آنها را که خدا حجت خود را برایشان تمام کرده، از دوششان بردارد.&lt;br /&gt;این کتاب با روح طنز و مزاحی که در همه جای آن گسترده است و به آن شیرینی و جاذبه&amp;zwnj;ی ویژه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ئی بخشیده، از بسیاری کتابهای جبهه جالب&amp;zwnj;تر و گیراتر است. آن را در شب و روزهای منتهی به بیستم ماه رمضان 1412 (5/1/71) خواندم."&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کتاب "از معراج برگشتگان" در 935 صفحه در قطع وزیری با قیمت 000/12 تومان، از سوی "موسسه فرهنگی عماد" در 2000 نسخه منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;جهت تهیه&amp;zwnj;ی پستی این کتاب می&amp;zwnj;توانید به پایگاه اینترنتی عماد &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.EMAD.IR"&gt;&lt;strong&gt;WWW.EMAD.IR&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp; مراجعه کنید و یا با شماره تلفن 85570 &amp;ndash; 021 تماس بگیرید تا در اسرع وقت برای&amp;zwnj;تان ارسال گردد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/94</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=6166674</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-6166674</guid>
      <pubDate>Tue, 18 Jan 2011 11:30:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جدیدترین اطلاعات درباره‏ی4 دیپلمات ربوده شده‏ی ایرانی در لبنان - 4</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;اسعد شفتری: گروگان&amp;rlm;ها در کرنتینا تیرباران شدند!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;"اسعد شفتری" (معاون سابق کمیته&amp;rlm;ی امنیتی فالانژیست&amp;rlm;های لبنان در زمان گروگان&amp;rlm;گیری) در دیداری که اخیرا با "سیدرائد موسوی" (فرزند دیپلمات ربوده شده&amp;rlm;ی ایرانی "سیدمحسن موسوی") داشت، ادعاهای جدیدی پیرامون سرنوشت چهار گروگان ایرانی که 14 تیر 1361 در پست بازرسی "برباره" در شمال بیروت، توسط نیروهای فالانژیست (قوات اللبنانیه) ربوده شدند، مطرح کرد.&lt;br /&gt;اسعد شفتری که پس از پایان جنگ&amp;rlm;های داخلی لبنان، از حزب مسیحی &amp;ndash; مارونی قوات لبنانی کناره گرفت، این روزها برای توبه از جنایاتی که به&amp;rlm;دستور رهبران فالانژ از جمله "سمیر جعجع"، "ایلی حبیقه" و "بشیر جمیل" مرتکب شده، در گوشه&amp;rlm;ای خلوت به دعا و استغفار مشغول است!&lt;br /&gt;سیدرائد موسوی به همراه "علی قصیر" خبرنگار لبنانی شبکه&amp;rlm;ی &amp;rlm;تلویزیونی "پرس.تی.وی" ایران، در این دیدار - که به&amp;rlm;صورت مخفی فیلمبرداری شده چون شفتری از عاقبت اظهارات خویش مى&amp;rlm;ترسیده - موفق شده تا آخرین ادعاهای وی را ضبط کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/635_nacmIQlT.jpg" alt="" width="350" height="246" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اظهارات جدید اسعد شفتری:&lt;br /&gt;اسعد شفتری: یک روز که من تعطیل بودم، یا مرخصی بودم یا عید یا یک همچین چیزی بود، از اتاق عملیات به من زنگ زدند و گفتند که از پاسگاه شمال (برباره) پیش "جونی عبدو" به ما گزارش دادند که چهار ایرانی را دستگیر کرده&amp;rlm;اند و آنها را به سازمان امنیت حزب فالانژ در "کرنتینا" فرستاده&amp;rlm;اند. موضوع برای من تمام شد؛ بر این اساس که چندان مهم نبود. بعد از ظهر یا شب &amp;ndash; الان خوب یادم نیست &amp;ndash; "بشیر جمیل" (رهبر فالانژیست&amp;rlm;های لبنان) به من زنگ زد و گفت که چهار ایرانی را در شمال بیروت گرفته&amp;rlm;اند و مى&amp;rlm;گویند که پیش شما در کرنتینا فرستادند. من به زندان کرنتینا زنگ زدم. جواب درست و حسابی به من ندادند. برو ببین در این دکان چه اتفاقی افتاده؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: چرا به زندان گفت دکان؟&lt;br /&gt;اسعد شفتری: همین جوری ... یعنی جای بى&amp;rlm;اهمیت.&lt;br /&gt;من رفتم. وقتی رسیدم به زندان، دیدم که مسئول زندان&amp;rlm;های حزب هم که مثل من تعطیل بود، چند لحظه قبل از من رسیده. معلوم بود که به او هم زنگ زده&amp;rlm;اند و گفتند برو ببین در این دکان چه اتفاقی افتاده. او جلوی در ورودی منتظر من بود. وقتی من رسیدم، دیدم صورتش سفید شده و مى&amp;rlm;لرزد. به من گفت: &lt;br /&gt;- بیا ... بیا ... برو داخل ...&lt;br /&gt;وقتی رفتم داخل، دیدم او ویکی از بازجوها &amp;ndash; که نمى&amp;rlm;توانم اسمش را ذکر کنم &amp;ndash; و مسئول نگهبان&amp;rlm;های زندان، هر دو خیلی ترسیده&amp;rlm;اند. &lt;br /&gt;گفتم: "بگویید چی شده؟" &lt;br /&gt;گفتند: "مى&amp;rlm;خواهیم یک موضوع کثیفی را برایت بگوییم و ببینیم چه کار مى&amp;rlm;شود کرد؟"&lt;br /&gt;گفتند: "یک گروه گشتی از پیش "جونی عبدو" آمد و اینها را به ما تحویل داد."&lt;br /&gt;گفتم: "خب بعد چی شد؟"&lt;br /&gt;گفتند: "ما آنها را نشانده بودیم و داشتیم کارهای اولیه مثل گشتن ماشین و گشتن مدارک را انجام مى&amp;rlm;دادیم و داشتیم بازجویى&amp;rlm;های اولیه را مى&amp;rlm;گرفتیم. حتی بازجویی را شروع نکرده بودیم. بعد که داشتیم جیب هاى&amp;rlm;شان را خالی مى&amp;rlm;کردیم، یکی از آنها سعی کرد مسلسل یکی از نگهبان&amp;rlm;ها را بگیرد."&lt;br /&gt;شرمنده&amp;rlm;ام ولی باید حقیقت را بهش (سیدرائد موسوی) بگویم. درست است که حقیقت تلخ است، ولی بالاخره هر کسی حق دارد که بداند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://media.farsnews.com/Media/8407/ImageNews/840726/1_840726_L600.jpg" alt="" width="367" height="477" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: بعد چی شد؟ تلاش کرد که مسلسل را بگیرد ...&lt;br /&gt;اسعد شفتری: بله. اما آنها سلاح را از او گرفتند و چهار نفرشان را به رگبار بستند. نه یکی، بلکه هر چهار نفرشان را.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سیدرائد موسوی: چی گفت از جونی عبدو؟ گفت جونی عبدو مى&amp;rlm;خواست جنازه&amp;rlm;ها را تحویل بگیرد؟&lt;br /&gt;علی قصیر: از شما مى&amp;rlm;پرسد که جونی عبدو از شما چی مى&amp;rlm;خواست؟&lt;br /&gt;اسعد شفتری: مى&amp;rlm;خواست از سرنوشت&amp;rlm;شان مطلع شود. چون رئیس جمهور "الیاس سرکیس" از طریق وزارت خارجه مى&amp;rlm;خواست بداند که چی شده و ما هم جونی عبدو را از حقیقت مطلع کردیم. همه&amp;rlm;ی حقیقت را به او گفتیم.&lt;br /&gt;حتی اسرائیلی ها بعد سه &amp;ndash; چهار ماه از سرنوشت اینها پرسیدند و ما به آنها هم حقیقت را گفتیم.&lt;br /&gt;حالا شما مى&amp;rlm;خواهید حرف های دیگران را باور کنید، شما آزادید. من آمدم این&amp;rlm;جا چکار کنم؟ آمدم این&amp;rlm;جا با او چکار کنم؟ آمدم که یک دروغ جدید بگویم؟ نه ... من دروغ نمى&amp;rlm;گویم. از مدت&amp;rlm;ها پیش تصمیم گرفتم که دروغ نگویم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سیدرائد موسوی: "روبرت مارون حاتم" (کبرا) در این قضیه چه نقشی داشته؟&lt;br /&gt;اسعد شفتری: هیچی. بعد از یک ساعت آمد، من هنوز آن&amp;rlm;جا بودم. آمد وسایل&amp;rlm;شان را گرفت و با مسئول زندان هم حرف زد و رفت و چیزی که در کتابش گفته غلط است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: مگر در کتابش چی گفته؟&lt;br /&gt;اسعد شفتری: یادم نمى&amp;rlm;آید. ولی هر چه در کتابش گفته باشد اشتباه است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سیدرائد موسوی: کبرا مى&amp;rlm;گوید که جلیقه&amp;rlm;ی ضدگلوله تن اینها کردند و مى&amp;rlm;خواستند جلیقه را تست کنند و زدند آنها را کشتند.&lt;br /&gt;اسعد شفتری: کبرا چی گفته؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: گفته مى&amp;rlm;خواستند جلیقه&amp;rlm;ی ضدگلوله را تست کنند اما جلیقه خوب کار نکرده.&lt;br /&gt;اسعد شفتری: نه نه نه ... در مورد اینها نگفته. آنها جلیقه را روی زندانیان تست مى&amp;rlm;کردند، اما نه اینها. من باور نمى&amp;rlm;کنم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/93</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=6047255</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-6047255</guid>
      <pubDate>Thu, 30 Dec 2010 10:49:32 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جدیدترین اطلاعات درباره‏ی4 دیپلمات ربوده شده‏ی ایرانی در لبنان - 3</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;کبرا: 50 میلیون تومان مى&amp;rlm;گیرم نوار بازجویی گروگان&amp;rlm;ها را مى&amp;rlm;دهم&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;"علی قصیر" خبرنگار شبکه&amp;rlm;ی تلویزیونی "پرس.تی.وی" ایران در لبنان، طی تماسی تلفنی، از "روبرت مارون حاتم" معروف به "کبرا" درخواست مصاحبه&amp;rlm;ی تصویری ماهواره&amp;rlm;ای پیرامون سرنوشت دیپلمات&amp;rlm;های ربوده شده ایرانی مى&amp;rlm;کند. مشروح مکالمات به این شرح است:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/635_gQXa8geH.jpg" alt="" width="413" height="399" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: آقای روبر حاتم؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: شما؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: من علی قصیر هستم از شبکه&amp;rlm;ی "پرس.تی.وی"&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: خوشبختم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: من که با تو صحبت مى&amp;rlm;کنم، کنار من رائد موسوی ایستاده. پسر کاردار ربوده شده&amp;rlm;ی سفارت ایران که در کتابت گفتی.&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: بله.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: او دارد یک فیلم مستند مى&amp;rlm;سازد و مى&amp;rlm;خواهد چند موضوع را از شما بپرسد. او دارد با برخی شخصیت&amp;rlm;ها ملاقات مى&amp;rlm;کند و در مورد سرنوشت پدرش از آنها مى&amp;rlm;پرسد. چون این یکی از موضوعاتی است که در کتابت در مورد آن صحبت کرده&amp;rlm;ای. آیا امکان دارد که یک مصاحبه از طریق ماهواره از فرانسه با شما انجام بدهیم تا در مورد آن&amp;rlm;چه در کتابت گفتی، صحبت کنی؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: اشکالی ندارد. ولی اول باید با وکیلم "ایلی حاتم" مشورت کنم و بعد به شما جواب مى&amp;rlm;دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: الان نمى&amp;rlm;توانی جواب بدهی؟ یعنی سریع به ما خبر مى&amp;rlm;دهی؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: نه. اول باید به وکیلم زنگ بزنم، بعد به شما خبر مى&amp;rlm;دهم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/635_CgvHH1n5.jpg" alt="" width="357" height="400" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;کبرا در کنار بشیر جمیل رهبر فالانژها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;تماس دوم:&lt;br /&gt;علی قصیر: استاد روبر، من علی قصیر هستم.&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: بفرمایید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: با وکیلت صحبت کردم و او برایم موضوع را شرح داد و گفت که شما برای مصاحبه درباره&amp;rlm;ی سرنوشت گروگان&amp;rlm;های ایرانی آماده&amp;rlm;ای اما پول مى&amp;rlm;خواهی.&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: بله.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: مبلغ معینی در ذهنت هست که من به گروه پیشنهاد بدهم قبل از این&amp;rlm;که با ماهواره با شما مصاحبه کنیم؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: من نمى&amp;rlm;دانم. خودشان چقدر مى&amp;rlm;خواهند بدهند؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: اینها هم نمى&amp;rlm;دانند. بودجه&amp;rlm;ی این فیلم خیلی کم است. ما هم شرایط سخت زندگی شما را مى&amp;rlm;دانیم. شما چقدر مى&amp;rlm;خواهید؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: من نمى&amp;rlm;دانم. شما خودتان یک چیزی بگویید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: هزار دلار (یک میلیون تومان) کافی است؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: نه نه من نمى&amp;rlm;آیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: برایت سخت است؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: خبرنگار شبکه&amp;rlm;ی العربیه "جیزال الخوری" حاضر بود بیشتر هم بدهد اما من قبول نکردم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: یعنی چقدر پیشنهاد کرد؟ پنج هزار دلار؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: نه او گفت 10 هزار دلار ولی من 50 هزار دلار خواستم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: 50 هزار دلار (50 میلیون تومان) ازش خواستی؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: آره.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: آیا تو یک نوار ضبط شده اعترافات در مورد گروگان&amp;rlm;ها داری؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: بله. بله.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: یعنی تو نوار را هم به ما مى&amp;rlm;دهی؟&lt;br /&gt;روبرت مارون حاتم: بله. اگر پول را بدهید، من این نوار را مى&amp;rlm;خواهم چه کنم؟&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/92</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=6047222</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-6047222</guid>
      <pubDate>Thu, 30 Dec 2010 10:41:56 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جدیدترین اطلاعات درباره‏ی4 دیپلمات ربوده شده‏ی ایرانی در لبنان - 2</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;رئیس فالانژیست&amp;rlm;ها: گروگان&amp;rlm;ها بین برباره و کرنتینا سر به&amp;rlm;نیست شده&amp;rlm;اند!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;چندی پیش، "علی قصیر" خبرنگار شبکه&amp;rlm;ی تلویزیونی "پرس.تی.وی" ایران و "سیدرائد موسوی" در لبنان با "کریم بقرادونی" رئیس سابق "حزب کتائب" (فالانژیست&amp;rlm;ها) دیدار و گفت&amp;rlm;وگو داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کریم بقرادونی: من با کسی که اصلا حاضر نیست در این مورد صحبت بکند، ملاقات کردم. با اسعد شفتری. اصلا حاضر نیست صحبت کند. بهش گفتم: &lt;br /&gt;- اسعد، اگر نمى&amp;rlm;خواهی حرف نزن، ولی به من بگو چه اتفاقی افتاد؟&lt;br /&gt;همه&amp;rlm;ی جزئیات را به من گفت. اسعد گفت: &lt;br /&gt;- اصلا اینها دست ما نرسیدند. اگر رسیده بودند یا نمى&amp;rlm;خواستند که اسامى&amp;rlm;شان ثبت شود، حداقل به من مى&amp;rlm;گفتند که ما 5 ایرانی یا اجنبی را وارد زندان کرده&amp;rlm;ایم. کسی در مورد اینها چیزی به من نگفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/635_BVkmgI2X.JPG" alt="" width="462" height="286" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;فرماندهان فالانژیست ها: کریم بقرادونی - ایلی حبیقه - سمیر جعجع&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من، بعد از پاسگاه برباره و قبل از این&amp;rlm;که به شورای امنیتی در کرنتیتا برسند، یک اتفاقی افتاده است. ممکن است تلاش کرده&amp;rlm;اند که فرار بکنند یا ممکن است به&amp;rlm;دلیلی قوات لبنانی مى&amp;rlm;خواستند از آنها انتقام بگیرند. چون بدون شک آنها در پاسگاه برباره بازداشت شده&amp;rlm;اند و بدون شک از نظر من به شورای امنیت در کرنتینا نرسیده&amp;rlm;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیدرائد موسوی: یعنی هر اتفاقی افتاده، بین برباره و کرنتینا بوده؟ یعنی اینها به حبیقه و اسعد شفتری تحویل نشدند؟&lt;br /&gt;کریم بقرادونی: به نظر من این اتفاق افتاده است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/91</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=6047191</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-6047191</guid>
      <pubDate>Thu, 30 Dec 2010 10:34:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جدیدترین اطلاعات درباره‏ی4 دیپلمات ربوده شده‏ی ایرانی در لبنان - 1</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;جونی عبدو: جنازه&amp;rlm;ی یکی از گروگان&amp;rlm;ها دست سوریه است&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;گفت&amp;rlm;وگوی ماهواره&amp;rlm;ای علی قصیر خبرنگار شبکه&amp;rlm;ی تلویزیونی "پرس.تی.وی" ایران در لبنان و سیدرائد موسوی با "جونی عبدو" از مسئولین امنیتی نیروهای فالانژیست در زمان گروگان&amp;rlm;گیری:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/635_GhTDH0Vl.jpg" alt="" width="179" height="225" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;جونی عبدو: بر اساس اطلاعاتی که من دارم؛ یعنی در اختیار داشتم، اتومبیل چهار دیپلمات ایرانی در پاسگاه برباره متوقف شده سپس به بخش امنیتی کمیته نظامی اطلاع داده مى&amp;rlm;شود و چهار ایرانی به همراه اتومبیل&amp;rlm;شان به شورای نظامی در کرنتینا فرستاده مى&amp;rlm;شوند و آن&amp;rlm;جا از اینها بازجویی مى&amp;rlm;شود و با تاسف باید بگویم که بر اساس اطلاعات دقیق من، چند افسر اطلاعاتی اسرائیلی از اسرائیل آمدند و از چهار دیپلمات ایرانی بازجویی کردند و اشتباهی که مرتکب شدند این بود که بازجویی از آنها با صورت باز انجام شد و متاسفانه به همین خاطر، بعد از بازجویی آنها را در همان محل کشتند.&lt;br /&gt;بر اساس اطلاعات من، همچنین دستگاه امنیتی قوات لبنانی تلاش کرد تا جنازه&amp;rlm;ی یکی از دیپلمات&amp;rlm;ها را به همراه اتومبیل&amp;rlm;شان به طرابلس بفرستد. برای این&amp;rlm;که بگویند چهار دیپلمات ایرانی به پاسگاه برباره نرسیده&amp;rlm;اند و عملیات کشتن آنها در طرابلس اتفاق افتاده است. دستگاه اطلاعاتی سوریه، اتومبیل دیپلمات&amp;rlm;ها را در شهر طرابلس در شمال لبنان پیدا کرد ولی موضوع جسد یکی از دیپلمات&amp;rlm;ها را که داخل آن بود اعلام نکرد.&lt;/p&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span id="Newsdetails2_lblLead" class="news_lead" dir="rtl"&gt;&lt;img style="width: 448px; height: 145px;" src="http://bineshanim.persiangig.com/qaww.jpg" alt="" width="408" height="133" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سیدرائد موسوی: وقتی اسرائیلى&amp;rlm;ها آمدند، دیپلمات&amp;rlm;ها هنوز زنده بودند؟&lt;br /&gt;جونی عبدو: بله.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: و اسرائیلى&amp;rlm;ها از آنها بازجویی کردند؟&lt;br /&gt;جونی عبدو: بله.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: اما اسرائیلى&amp;rlm;ها طی این سال&amp;rlm;ها گفتند که ما اصلا مطلع نشدیم که آنها را گرفتند و ما اصلا آنها را ندیدیم.&lt;br /&gt;جونی عبدو: دروغ مى&amp;rlm;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سیدرائد موسوی: چرا اسرائیلى&amp;rlm;ها آنها را با خودشان نبردند؟ چون آنها برای اسرائیل خیلی با ارزش بودند.&lt;br /&gt;جونی عبدو: من از جانب خودم مطمئنم که آنها را نبردند. چون به شما گفتم که یکی از جسدها را با اتومبیل سفارت به طرابلس فرستادند و اگر مى&amp;rlm;خواستند آنها را ببرند، چرا باید سه تا را ببرند و یکی از آنها را بکشند؟ من نمى&amp;rlm;دانم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: یعنی جسد نفر چهارم در طرابلس گم شده؟&lt;br /&gt;جونی عبدو: بله.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: در زمانی که سوریه&amp;rlm;اى&amp;rlm;ها در آن&amp;rlm;جا حضور داشتند؟&lt;br /&gt;جونی عبدو: بله.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علی قصیر: پس سوریه&amp;rlm;اى&amp;rlm;ها باید در این مورد اطلاعات داشته باشند؟&lt;br /&gt;جونی عبدو: این اطلاعاتی که من به شما گفتم، به سوریه&amp;rlm;اى&amp;rlm;ها منتقل شده است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/90</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=6047152</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-6047152</guid>
      <pubDate>Thu, 30 Dec 2010 10:29:16 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آسمان و ریسمان به هم بافتن پرشین بلاگ!</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;strong&gt;فیلتر شدن خاطرات جبهه در پرشین بلاگ&lt;/strong&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;چهارشنبه گذشته متوجه شدم سایت پرشین بلاگ، سر خود، وبلاگ خاطرات جبهه را فیلتر کرده است.&lt;br /&gt;وقتی صفحه خاطرات جبهه در پرشین بلاگ را باز کنید، با این پیغام مواجه می شوید:&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;"دسترسی به وبلاگ مورد نظر طبق دستور مقامات قضایی یا عدم رعایت قوانین سایت امکان پذیر نیست."&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;از همان اول به مسئولین پرشین بلاگ اعلام کردم و علت قیلتر شدن را جویا شدم که تا امروز هیچ خبری نشده. و مثل همیشه از رو در رو شدن با مخاطب گریزانند و نه شماره تلفنی و نه پاسخی به ایمیلها!&lt;br /&gt;با برخی مسئولین فیلترینگ سایتها در وزارت ارشاد تماس گرفتم که آنها کاملا اظهار بی اطلاعی کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;مهم تر اینکه حتی دسترسی خود من به مدیریت وبلاگ را بسته و کل وبلاگ را حذف کرده اند. &lt;br /&gt;پنداری به ناموس حضرات صاحب سایت از جمله مدیر زندانی سبز آن، اسائه ادب فرموده ایم که این قدر عصبانی شده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;القصه این که آقایون سبزی که مثلا علیه دیکتاتوری شعار می دادند، خاطرات جبهه و یاد شهدا به ذائقه شان خوش نیامده و برای انتقام گیری از پاسخ دندان شکن 9 دی 1388 به فتنه گران، وبلاگ بنده را فیلتر کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;جالب تر اینکه محتوای وبلاگ خاطرات جبهه در پرشین بلاگ درست محتوای همین وبلاگ در بلاگفا است.&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;ما که انشاالله یک سایت برای خودمان راه می اندازیم، بگذار اینها هم با بستن وبلاگ های ارزشی، احساس پیروزی کنند و بر فتنه سال گذشته شان رقاصی و پایکوبی کنند! &lt;br /&gt;آرزو بر عقده ای ها عیب نیست!&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;انشاالله کاملا از بت کده سبز لجنی پرشین بلاگ نقل مکان خواهم کرد و همه وبلاگ هایم را در علفزار سبز می بندم.&lt;br /&gt;نشانی خاطرات جبهه در بلاگفا:&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;a href="http://www.davodabadi.blogfa.com/"&gt;www.davodabadi.blogfa.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;این هم اولین پاسخ آقای مهدی بوترابی رئیس کل پرشین بلاگ:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;"سلام / بدون اطلاع نوشتن و گفتن صحیح نیست / به ویژه این همه / دوباره با وزارت ارشاد تماس بگیرد شاید این بار کاملا اظهار بی اطلاعی نکنند / موفق باشید"&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:mehdiboutorabi@gmail.com"&gt;&lt;strong&gt;mehdiboutorabi@gmail.com&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi&lt;br /&gt;شنبه 4 دی 1389&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;مجددا با وزارت ارشاد تماس گرفتم که جواب همچنان همان بود!&lt;br /&gt;و این هم نامه من به جناب بوترابی:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;strong&gt;بنام خدا با سلام و خسته نباشید جناب آقای بوترابی، بجای این حرفها لطف کنید و اگر دستور قضایی برای حذف وبلاگ و مدیریت بنده دارید آن را به اطلاع خودم برسانید چون مجددا که با دوستان وزارت ارشاد تماس گرفتم آنها هم گفتند اگر ارشاد فیلتر کند صفحه فیلترینگ بالا می آید نه اینکه حتی مدیریت را ببندند. &lt;br /&gt;اگر شخصی فیلتر نکرده اید که به شما بگویم دستور قضایی را ارائه کنید.&lt;br /&gt;شنبه 4 دی 1389&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;و پاسخ جدید آقای رئیس&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;strong&gt;"وبلاگ شما به دستور کمیته تعیین مصادیق جرایم اینترنتی مسدود شد و به همان دستور باز شد"&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:mehdiboutorabi@gmail.com"&gt;&lt;strong&gt;mehdiboutorabi@gmail.com&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi&lt;br /&gt;یکشنبه 5 دی 1389&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;آخرش آقای بوترابی حاضر نشد جواب بدهد که:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- وبلاگ خاطرات جبهه به دستور مستقیم چه کسی فیلتر شد؟&lt;br /&gt;- آیا در فیلتر کردن همه وبلاگ های مشکل دار، مدیریت آن هم حذف می شود؟&lt;br /&gt;- اصلا مطلبی که باعث فیلتر شده کدام است؟&lt;br /&gt;- کدام مطلب خاطر ظریف مدیر همیشه سبز پرشین بلاگ را آزرده ساخته است که این گونه برآشفته شده؟&lt;br /&gt;- شما که الحمدلله خودتان سابقه زندان در جمهوری اسلامی فراوان دارید و جان به قربان سبزک های کروبی و موسوی هستید، آیا نباید مجرم را نسبت به جرمش "تفهیم اتهام" کرد؟&lt;br /&gt;- واقعا باورتان شده به عنوان مدیر سایت پرشین بلاگ، حق داری هر وبلاگی را ببندی و بگذاری به نام "دستور قضایی"؟&lt;br /&gt;- نباید حداقل شماره نامه دستور قضایی را به بنده به عنوان مجرم، بدهید؟&lt;br /&gt;- " کمیته تعیین مصادیق جرایم اینترنتی" مورد نظر شما کیست و چرا صاحب وبلاگ نباید از جرم خود مطلع شود؟&lt;br /&gt;- چه تحولی در وبلاگی که آخرین پست آن متعلق به حدود یک ماه پیش و آن هم فقط خاطرات جبهه بوده، ایجاد شده که باعث رفع مسدودیت وبلاگ گردیده؟ و مثلا متن مورد نظر جنابعالی دیگر مصداق جرم محسوب نمی شود؟&lt;br /&gt;- واقعا چه هدفی جز بدبین کردن همگان نسبت به فیلترینگ سایت های مبتذل در این حرکت مشکوک وجود داشت؟ که القا کنید فیلترینگ شامل همه می شود و نه فقط سایت های فاسد ضد انقلاب؟&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;و هزار سوال دیگر که همان بهتر می دانم در توهم مثلا سبز خود بخسبید که همچون رهبرتان شیخ ساده لوح! خیلی به خواب نیاز دارید!&lt;br /&gt;و همچنان، جرات و شجاعتی در شما نمی بینم که به سوالات بنده پاسخ بدهید!&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;راستی در جبهه هم همین گونه بودید؟&lt;br /&gt;واویلا!!!&lt;br /&gt;یک بار دیگر خاطرات دهه 60 خود را مرور کنید، بد نیست! آن هم به طور مستقل و بی طرفانه، نه حزبی!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://kazemakhavan.persianblog.ir/post/89</link>
      <author>حمید داودآبادی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=1495&amp;postID=6014149</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1495.post-6014149</guid>
      <pubDate>Mon, 27 Dec 2010 04:03:31 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
